99 قرآن - شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
سفارش تبلیغ
صبا
دانشمند آن است که اندازه خود را بشناسد و در نادانی آدمی همین بس که اندازه خود را نشناسد [امام علی علیه السلام]

قرآن صورت کتیبه انسان کامل و انسان کامل تجسم عینی و خارجی آن است. هر دو « کلمة الله »‌ اند؛ یکی کلام تدوینی و دیگری کلام تکوینی خدای سبحان است. عترت طاهره، قرآن ناطق‌اند و در هیچ مرحله از مراحل علمی از قرآن جدا نیستند. چنان که همه کمالاتی را که قرآن فرموده است، دارند. چرا که در غیر این صورت محذور انفکاک قرآن از عترت یا انفکاک عترت از قرآن لازم می‌آمد.

قرآن و عترت دو تجلی از یک حقیقت واحدند که از هم انفکاک و جدایی ندارند. چنانکه در حدیث ثقلین وجود مبارک نبی مکرم اسلام (ص) بر این حقیقت تأکید فرمودند.

منشأ عظمت حضرت فاطمه زهرا (س)

خداوند مقام منیع حضرت زهرا (س) را – طبق برخی روایات – بر جمیع پیامبران برتری داده است. چنان‌که جابر از امام صادق (ع) روایت می‌کند: عرض کردم: چرا فاطمه زهرا را، زهرا نامیده‌اند؟ فرمودند:

« برای آنکه خدای عزوجل- ایشان را از نور عظمت خود آفرید، پس هنگامی که فاطمه پرتو افکند، آسمان و زمین به نور او روشن شد و دیدگان فرشتگان را فرا گرفت. فرشتگان برای خدا به سجده افتادند و گفتند: خدایا! این چه نوری است؟ پس خداوند به ایشان وحی نمود: این نوری از نور من است او را در آسمان مسکن دادم و از عظمتم او را آفریدم او را از صلب پیامبری از پیامبرانم خارج خواهم ساخت و بر تمامی أنبیا برتری خواهم بخشید و از آن نور امامانی خارج خواهم ساخت که به امر من قیام کنند و...»

همچنین در برخی روایاتی که در ذیل آیه؛«یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ»(آل‌عمران/42)

وارد شده است، حضرت فاطمه(س) بر تمامی زنان عالم برتری داده شده است؛

« فَقَالُواْ [الْمَلآئِکَةُ]: إِنَّ مَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَةِ نِسَاءِ عالمها وَ إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ عالمکِ وَعالمها و سَیِّدَةِ نِسَاءِ الأَوَّلِینَ وَ الْآخَرِینَ »

در عظمت حضرت زهرا (س) همین بس که امام زمان (عج) که عصاره تمام أنبیا و اولیایی الهی است، حضرت را به عنوان الگوی خویش معرفی کرده است:

« فِی ابنة رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ لی حَسَنَةٌ »

سرّ عظمت فاطمه زهرا (س)

راز و رمز عظمت و بزرگواری این بانوی گرامی اسلام همان سیر ولایی و مقام ولایتی ایشان است.

 انسانی که ولی اللهی می‌شود، گاه مانند انبیاء الهی و امامان معصوم به سمت‌های اجرایی و گاه همچون حضرت فاطمه زهرا و مریم عذراء(س) به امور غیر اجرایی مأمور می‌شود. بنابراین هر رسول و پیامبری، ولیّ نیز هست، لیکن هر ولییّ پیام‌آور تشریعی نیست.





::: سه شنبه 89/2/7 ::: ساعت 7:55 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا
همه ما  گاهی اوقات به این موضوع اساسی فکر میکنیم که علت خلقت ما چه چیز میتواند باشد؟ و اصلا خداوند در پَس آفرینش انسان به دنبال چیست؟ و آیا اصلا این موضوع آنقدر اهمیت دارد که فکرمان را مشغولش کنیم یا خیر؟
حضرت على(ع) مى فرمایند : «خداى رحمت کند کسى را که بفهمد از کجا آمده ، براى چه چیز آمده و به کجا خواهد رفت .» قرآن هدف زندگى کردن را رسیدن به حد اعلاى کمال و قرب الهى مى داند . براى روشن تر شدن مسأله به چند مطلب زیر دقت نمایید :
1ـ اصل آفرینش ، جودِ بر بندگان است ; نه سود براى آفریدگار . (ابراهیم /8 ; حج/64)
2ـ انسان از نظر مقام و ارزش ، مسجود ملائکه و نماینده خدا بر روى زمین است . (بقره/171 و24)
3ـ جهان ، حکیمانه و به حق و هدفدار خلق شده است : «خلق السموت و الأرض بالحقّ »(تغابن/3) خداوند آسمان ها و زمین را به حق خلق کرده است » . «و ما خلقنا السّمآء و الأرض و ما بینهما بـطلا » (ص ، 27) ما آسمان و زمین و آن چه را بین آن دو است ، باطل نیافریدیم » . هدفدار بودن کل جهان ، با آفرینش انسان هماهنگى دارد : «خلق السّموت و الأرض بالحقّ و صوّرکم فأحسن صورکم » (تغابن / 3) خداوند زمین و آسمان را آفرید و شما را تصویر کرد ، تصویرى زیبا و دلپذیر .»
4ـ آزادى اراده براى انسان ، اساس آفرینش او است و دعوت خداوند و انبیاء و اولیاء ، فقط براى نشان دادن راه است : «إنّ علینا للهدى » (لیل / 12) البته بر ما است راه نشان دادن .» ; «إنّا هدینـه السّبیل إمّا شاکرا و إمّا کفورا » (انسان / 3) البته ما به او راه را نشان دادیم چه شاکر باشد چه کفر نعمت کند .»
قرآن براى زندگى انسان اهدافى را بیان فرموده است ; این اهداف به دو گونه تقسیم مى شوند : الف : اهداف تبعى و فرعى ب : اهداف اصلى . اهداف تبعى عبارتند از :
1 . آزمایش و امتحان : «الذّى خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ... » (ملک / 2) آن که آفرید مرگ و زندگى را تا بیازماید شما را در اطاعت و بندگى .»
2 . شناخت خدا : «.. .لتعلموا أنّ اللّه على کلّ شىء قدیر » (طلاق / 12) .. . تا بدانید که خدا بر هر چیزى قادر است .»
3 . مورد رحمت پروردگار قرار گرفتن : «.. . إلاّ مَن رّحم ربّک و لذلک خلقهم ... » (هود/119)مگر آن کس را که پروردگار تو به او رحم کرد .و توفیق داد او را به لطف خودو خدا براى همین رحم نمودن ، ایشان را خلق کرد .»
4 . پرستش خدا : «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدون » (ذاریات / 56) ما جن و انس را خلق نکردیم مگر این که بندگى خدا کنند .»
هدف اصلى عبارت است از : رسیدن به حد اعلاى کمال و در نهایت نیل به قرب خداوند که همان کمال مطلق است .
قرآن مى فرماید : «و إلیه المصیر » (تغابن/3) و به سوى او در حرکتند .» حرکت انسان با اختیار خود (خلاف سایر موجودات که حرکت جبرى و غریزى دارند) از پایین ترین مراحل هستى آغاز و به سوى بى نهایت که وجود بى پایان حق و قرب خدا است پیش مى رود .
هر کدام از اهداف تبعى به هدف اصلى ختم مى گردد که به آن «غایة الغایات » مى گویند . اگر از دانش آموزى بپرسیم براى چه درس مى خوانى ؟ درس مى خوانى تا به دانشگاه بروى ؟ تا دکتر و مهندس شوى ؟ تا بتوانى فعالیت هاى مثبت و درآمد خوبى داشته باشى ؟ مى گوید : براى این که زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم . امّا اگر پس از پاسخ او دوباره از او بپرسیم ، چرا مى خواهى زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشى ؟ لحن سخنش عوض شده ، همان پاسخ آخر را تکرار خواهد کرد . در زندگى معنوى نیز ، بعد از تکامل و قرب پروردگار ، هدفِ دیگرى نیست . بنابراین ، انسان زندگى مى کند تا با مدد دین ، انبیا و ائمه اطهار(ع) عقل و فطرت خود را در مسیر حق قرار دهد و به کمال انسانى برسد ; چرا که انسان کامل همان بنده راستین خدا است . انسان زندگى مى کند تا خدا گونه شود .




::: یکشنبه 89/1/8 ::: ساعت 8:17 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا

در فرهنگ اسلام، ‌امامت منصبی الهی است که پس از نبوّت برای تبیین مکتب و حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی و اجرای حدود و احکام خدا در جامعه از مسیر رهبری و ولایت، پیش‌بینی شده است.
فلسفة سیاسی اسلام برای مدیریت جامعه بر مبنای دین، در قالب و شکل «امامت» تجلّی می‌کند. از این رو، از شاخصه‌های امامت نیز، همچون نبوت، علاوه بر صلاحیت‌های علمی و تقوایی، «جعل الهی» و «نصب» است.
اهل‌بیت پیامبر اکرم (ص)به لحاظِ صلاحیت‌های بیشتر و نزدیکی بیشتر به سرچشمة دین، شایسته‌تر از دیگران برای تصدّی زمامداری مسلمین‌اند. آنچه که در غدیر خم اتفاق افتاد، تأکیدی مجدّد برای چندمین بار بود که رسالتِ پیشوایی امت پس از رسول خدا (ص)، بر عهدة امام برتر و شایسته‌ترین فرد پس از آن حضرت، یعنی امیرالمؤمنین علی (ع)است.
هرچند که عدّه‌ای ریاست طلب و زورمدار با راه‌اندازی غوغای سقیفه، مسیر امامت مسلمین را در بستری دیگر انداختند و امّت را از امامتِ علی (ع)محروم کردند، ولی این حق، از آنِ آن حضرت بود و خود او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن در درگیری و مناقشاتی که با خلفا و معاویه داشت و پس از شهادتش، امامان دیگر شیعه، پیوسته بر این حقِ راستین تأکید کرده‌اند و آن را حق مسلّم خویش دانسته‌اند و دیگران را غاصب این منصب دانسته‌اند.

 قیام عاشورا، جلوه‌ای از این حق خواهی و باطل‌ستیزی در ارتباط با این والاترین رکن جامعة اسلامی بود. گرچه امام مجتبی (ع)بنا به مصالح و شرایطی با معاویه قرارداد صلح امضا کرد، امام حسین (ع)نیز تا وقتی معاویه زنده بود، به عهدنامة برادر شهیدش وفادار ماند، امّا این خاندان پیوسته نسبت به امامت مسلمین و منصب خلافت، مدعی بوده‌اند و پیوسته می‌کوشیدند در حدّ توان و امکان، با بیدارسازی مردم و تهیّة مقدمات و زمینه‌چینی‌های لازم، این عنصر مهم و رکن اساسی اسلام را جامه عمل بپوشانند.





::: جمعه 88/9/27 ::: ساعت 3:55 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا

بنام خدای عیسی مسیح

فَنَادَتْهُ الْمَلَئکَةُ وَ هُوَ قَائمٌ یُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشرُک بِیَحْیى مُصدِّقَا بِکلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سیِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِیًّا مِّنَ الصلِحِینَ(39)

رسم ادب این است که اول هر نامه ای همراه با سلام باشد.

پس:

با سلام ،سلام بر تو ای عیسی ،سلامی از عمق وجود به تو ای  مولود  بدون پدر،سلامی به گرمی آفتاب به عیسی بن مریم ،همانکه روح خدا شد همانکه تنها تولد او نیز برای اثبات وجود حق تعالی کافیست.

اما ::

در تاریخ خوانده ام که چطور از دست امّت خود رنج کشیدی.چطور معجزات الهی را نشان دادی وآن سفیهان روزگار منکر می شدند. حتی خودت نیز وعده دادی که بعد از من پیامبری خواهد آمد که خاتم پیامبران است ودین او  مکمّل تمام ادیان الهی، ازکیش آدم گرفته تا نوح نبی،ازمذهب ابراهیم خلیل الله تا  موسی کلیم الله و ازآیین موسی کلیم الله تا .... ودر یک کلام خاتم 124000نبی....

 و حالا  دیدم نه یکبار بلکه چندین بار نه با تعصب مذهبی داشتن بلکه فقط در قالب یک انسانی که هم محمد(ص) را قبول دارد وهم عیسی مسیح (ع) را وهم موسی کلیم الله را....

دیدم که چطور یاران به ظاهر مسیحی تو با نینرنگ وحیله میخواهند عقده گشایی کنند. حتی در برخورد با ادیان نیز بجای استفاده از قوه عاقله خود ،از قوه نفسانی بهر ه می گیرند.

یا عیسی بن مریم!  به عنوان یک مسلمان که عیسی را نیز چون محمد(ص) پیامبر الهی میداند به تو تسلیت می گویم. تسلیت به خاطر داشتن  امتی که به دروغ خود را پیرو تو میدانند ولی ذرّه ای از مرام مسیحیت را به ارث نبردند. مردمی که برای به خاطر پیامبر به صلیب کشیده شده پیامبرشان نشانه صلیب را به یدک می کشند هیچ نشانی از انجیل به همراه ندارند.

اما چند سوالی که نمی خواهم جوابی بدهی چون می دونم که خودت نیز شرمنده  اعمال یاران دروغین خودت هستی.

پس اینهم سوالات بدون جواب من::

چرا در بین مسیحیان امروزی مثل پیامبرشان در گفتار وکرداشان صداقت  معنایی ندارد؟؟

چرا مسیحیان امروزی ما  حتی به انجیل تحریف شده خود نیز پایبند نیستند؟؟

آیا یک نفر از مسیحیانی که در بین مسلمانان در کمال احترام وآرامش زندگی می کنند  آیا از این تنه  فتنه بر انگیز اعلام انزجار کردند؟؟؟

راستی عیسی بن مریم!

قرار بر این خواهد شد که این دوستانت نیز نامه ای بنویسند :

قافله شهدا ، یک گل پسر مسلمان، آلاء، هفت شهر عشق ، حزب اللهی مدرنیته ،

به امید روزی که .....

اینجا نیز نامه هایی است:

از رمز داوینچی تا فتنه ،مصائب مسیح ، به نام برادرم مسیح(ع) ، نامه‏ای به مسیح‏علیه‏السلام، نامه ای به حضرت مهدی (عج)،به امید ظهور حق ،جزر و مد،مسیحای من!،کلمه ای با کلمه خدا ، یابن مریم ،العفو ،مصاحبه با قرآن(4) فتنه ای دیگر




  • کلمات کلیدی : قرآن

  • ::: پنج شنبه 87/1/15 ::: ساعت 12:51 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا

    بنام خدا

    سلام دوستان

    چند روز قبل با یکی از دوستان بزرگوار توی تاکسی نشسته بودیم که یکی تماس گرفته بود وخبر داده بود که فلانی از دنیا رفته است . خیلی ناراحت شده بودم و سریع با یکی از دوستان دیگر تماس گرفتم واز  ایشون سوال کرده بودم،ایشون هم خبر نداشت.خیلی تعجب کرده بودم آخه چطور ممکنه یکی از دنیا بره و بهترین دوستانش بی اطلاع باشند.اما آنچه که تعجب بنده را بیشتر کرده بود این بود که وقتی با منزلشون نیز تماس گرفتیم وازحال این مرحوم سوال کردیم جواب داد :رفته کلاس درس.تا اینکه متوجه شدیم یکی از رفقا به قصد شوخی با این بیچاره رفته چند تا آگهی ترحیم چاپ کرده و همراه با عکس ایشون زده به در و دیوار ..

    وقتی با خود مرحوم تماس گرفتم خیلی  ناراحت بود  از اون دوست خودش وشوخی بی مورد اون  ،اما می گفت از صبح که موضوع را فهمیدم یک چیزی تمام ذهن مرا بخود مشغول کرده است :اینکه اگر موضوع حقیقت داشت و من نیز الان در آن دنیا بودم وضعیت من چگونه بود؟اصلا چقدر آمادگی پذیرش مرگ را داشتم؟

    وهمین شوخی بی مورد تلنگری شد برای این دوست مرحوم ما تا در باره مرگ وواقعیت های قبل از مرگ وبعد از آن تحقیق کند .

    امّا براستی آیا اگر همین حالا حضرت عزرائیل به سراغ ما بیاید چقدر توان استقبال از او را داریم ؟خوشحا ل میشویم یا غمگین ؟اصلا تا بحال در باره این موضوع فکر کردیم؟که چگونه باید از این دنیا خدا حافظی کنیم؟

    آماده باش بودن انسان در مقابل مرگ‌، یکی از مهمترین آموزه‌های ادیان الهی است و در واقع مهیّا شدن برای سفر آخرت و جهانی دیگر است و همین، یکی از اهداف قرآن کریم‌، در تذکر فراوان به مسئله "معاد" و جهان آخرت می‌باشد ،که در روایات اهل بیت‌: از آن به "استعداد للموت‌" تعبیر شده است‌.

    و چند نکته مهم در این رابطه:

    1. تفسیر صحیحی از مرگ داشتن‌:

     این که مرگ را فنا و نابودی نپنداریم‌، بلکه آن را دریچه‌ای به عالم بقاء و زندگی جاویدان بدانیم یعنی مرگ یک تولّدی دیگر است که انسان از طریق آن‌، از محیط محدود زندگی این جهان به عالمی بسیار گسترده‌تر پا می‌گذارد; این که اگر انسانیت انسان به "روح‌" اوست این روح همواره زنده است و مرگ چیزی جز جدائی جسم ازروح نیست‌.

    2. یادآوری مرگ‌:

    بدون شک ذکر و یادآوری مرگ‌، انسان را برای آن روز و پس از آن آماده ساخته و روح و جان انسان را از غفلت زدگی دور می کند; قرآن می‌فرماید: آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند! "به همین جهت در روایات ائمه‌:، ترغیب به یاد کردن فراوان از مرگ‌، آمده است‌. رسول اکرم‌فرموده‌اند: "مرگ را فراوان یاد کن‌، یاد هرچیز دیگری را از ذهن تو می‌برد.(1)

     3. کوچک شمردن دنیا:

     در مقابل جهان آخرت و این که دنیا را محل گذر بسوی جهان دیگری دانستن‌.

    خداوند می‌فرماید: "وَ مَا هَـَذِه‌ِ الْحَیَوَة‌ُ الدُّنْیَآ إِلآ  لَهْوٌ وَ لَعِب‌ٌ وَ إِن‌َّ الدَّارَ الاْ ?َخِرَة‌َ لَهِی‌َ الْحَیَوَان‌ُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُون‌(2);  این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی وبازی نیست‌; و زندگی واقعی سرای آخرت است‌، اگر می‌دانستند." و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: "ولی شما زندگی دنیا را مقدم می‌دارید، در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است‌." (3)

    4. برداشتن توشه "تقوا":

    که مهمترین امر در آماده سازی انسان برای مرگ است‌; خداوند می‌فرماید: "وَتَزَوَّدُواْ فَإِن‌َّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی(4)‌َ;  و زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین زاد وتوشه‌، پرهیزکاری است‌".

    تلاش در بجا آوردن اعمال نیک و پرهیز از محرمات‌، بهترین شیوه آماده شدن برای مرگ و جهان دیگر است‌. امام علی(ع)‌در پاسخ به این سؤال که آماده شدن برای مرگ چیست‌؟ فرمودند: "به جا آوردن واجبات و دوری کردن از حرام‌ها و فراگرفتن خوی‌های نیک‌، با رعایت این امور، دیگر آدمی را چه باک که او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید.(5)" و امام سجاد(ع)نیز در همین زمینه فرمودند: "این که از گناهانش توبه کار باشد و به کارهای نیک بپردازد و (با چنین حالی‌) بر خداوند حبیب و کریم وارد شود.(6)

    برای مطالعه بیشتر:
     1:(میزان الحکمة‌: محمد مهدی ری شهری‌، (ترجمه حمیدرضا شیخی‌)، ج 12، ص 5683، ح 19158، دارالحدیث‌.)
    2:(عنکبوت‌،64)
    3: (اعلی‌، 16 و 17)
    4:(بقره‌،197)
    5:(میزان الحکمه‌، همان‌، ج 12، ص 5693، ح 19209.)
    6:(همان‌، ح 19210.)




  • کلمات کلیدی : قرآن

  • ::: جمعه 86/3/25 ::: ساعت 10:27 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا

    بنام خدا

    سلام دوستان

    چند سالی فاصله افتاده بود،خیلی دلم هواشو کرده بود،اوّلین بار گمان کنم سال 73بود که رفته بودم آنجا،و همونجا بود که با برخی از بچه های خوب تفحّص شهداء آشنا شدم ،تا سال 80  (8،9) باری رفتم امّا از سال 80 دیگه.....

    منتظر فرصتی بودم تا دوباره سری به اونها بزنم و بازهم با همه شون پیمان ببندم ،همان عهدی که توی هر سفر با هاشون می بستم ولی تا زود فراموش میکردم که چه عهدی با شهداء بستم امّا بین این همه سفرهایی که به مناطق جنگی داشتم از تنگه مرصاد تا مهران و دهلران،فکّه وموسیان تا تپّه های الله اکبرتوی ایلام ،از فکّه تا چزابه ،وشلمچه تا طلائیه .بین این چند تا سفر به اونطرفا دوتا شون از همه بیشتر برام یک جورائی با بقیه سفرها تفاوت داشتند یکیشون سفر اوّلی بود که با بچه های تفحّص شهداء آشنا شدم بیخیالش بزار ماجرااون سفر توی دل خودم بمونه.وامّا این سفر آخریه تقریبا  مثل سفر اوّلی بود .خیلی برام جالب بود که با  عدّه ای از دوستانی که فقط توی دنیای مجازی با هاشون رفیق باشی وحالا با همان دوستان در دنیای حقیقی بری به یکی از مقدّس ترین مکانها ،با همونهائی که هرکدومشون توی هر زمینه ای که تخصّص دارند با جان ودل از دین ومیهنشان دارند دفاع می کنند.

    خیلی دوست داشتم تا نامشان را هم اینجا بیارم امّا چون میترسم  شاید اسم بعضی ها رو فراموش کنم بیارم لذا ....

    خیلی برام جالبه! حتّی توی کلّ سفر  خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود که چی باعث شده وبود که در همان ابتدای سفر یک شوک خیلی خوبی برهمه  دوستان وارد بشه.خودم انتظار اینو داشتم که توی فکّه یا طلائیه به ما بگویند که ::شهدا آمدند به استقبال شما ،امّا توی خرمشهر هرگز!

    باید بود ی توی معراج شهدا ء وبا چشمان خودت مشاهده می کردی :

    چی رو:؟؟؟؟؟؟

    عشقبازی:

    عشقبازی یک عدّه ای که شاید خیلی هاشون اصلا  دوران جنگ نبودند امّا چنان با  میزبان این اردو عاشقانه حرف میزدند که انگار سالهاست باهاش رفیقند .مات مونده بودم و فقط نگاه میکردم وهمین نگاه خیلی برام لذّت بخش بود نگاه به چهرهائی که انگار بهترین عزیزان خودشون را ازدست داده اند چنان اشک می ریختند که به جرأت میتوانم بگویم که تا حالا چنین گریه رو نکردند کی جرأت داره بگه که :این سفر یک سفر عادّی بوده

    سفری که میزبانش کسی باشه که  برای زیارت تربت پاکش بخواهی بری امّا خودش میاد و ازت استقبال میکنه،کسی میاد به استقبالت که با همون چند استخوان خود تو رو دیونه خودش میکنه ودلتو هوائی میکنه

    فعلا دیگه بسّه تا پست بعدی ،چون بنا دارم شیعه مذهب برتر رو متبرّک کنم به خاطراتی از این سفر :هم از میزبانان این سفر وهم از مهمانان آن.

    راستی:! قرار بود خانواده را همراه خودم ببرم به این سفر،امّا چون میترسیدیم که بچّه ها دوستان دیگر را اذیّت کنند اون آخرین لحظات پایانی مانده به آغاز  سفر تصمیم ما هم عوض شد وخودم به نیابت خانواده راهی این سفر شدم به خاطر هم هر جا که میرفتم اوّل به نیابت از خانواده خودم اون منطقه را زیارت میکردم حالا بماند دیگه.....

     منتظر باشید چون بازم از این سفر خواهم نوشت




  • کلمات کلیدی : قرآن، سرزمین نور

  • ::: سه شنبه 85/12/29 ::: ساعت 7:12 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا

    بنام خدا

    سلام دوستان

     همانطور که میدانید یکی از بلاگر های توانای مذهبی و روحانی  ،که  خیلیها  با وبلاگ خوب و موفق ایشان آشنا هستند روز شنبه  بهمراه همسر محتر مشان در شهر دزفول از دار دنیا رفتند و همه  ما را با غمی سخت و دشوار تنها گذاشتند

    خوب بهر حال رسم ما ایرانیها اینه  که وقتی عزیزی را از دست می دهیم برای او مجالس ترحیم متعدد گرفته تا با تلاوت قرآن و فاتحه برای شادی روحشان نیز  دعا کنیم و از این دنیای مادّی برای آنها که در دنیای ابیدی خویش بسر می برنند خیرات ومبرّات هدیه کنیم ، کمتر چیزی که بازماندگان آن شخص میتوانند برای او انجام دهند .

    حال که برادر عزیز و روحانی و همچنین  وبلاگنویس توانای ما   رضا ابوالقاسمی پور  و هم از این دنیا سفر کرده و به دیار باقی شتافتند پیشنهاد میکنم  از طرف وبلاگنویسان  مذهبی و دینی  جهت  ارج نهادن به روح بلند  آن عزیز  و همسرشون و عرض تسلیت به باز ماندگان آنها بخصوص به پسر کوچولوی انها علی آقا    ی غمدیده که خود نیز چون پدر شان  در عرصه وبلاگنویسی مشغول فعالیت هستند   ، مجلس ترحیمی از سوی وبلاگنویسان مذهبی و نیز دفتر توسعه وبلاگهای مذهبی که محور وبلاگهای دینی میباشد  برگزار شود .

    شادی روحش صلوات

     




  • کلمات کلیدی : قرآن

  • ::: سه شنبه 85/10/5 ::: ساعت 3:54 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا
       1   2      >