99 شیعه - شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
سفارش تبلیغ
صبا
بسا سخن که از حمله کارگرتر بود . [نهج البلاغه]

این روزها همه بچه های شیعه در دهکده مجازی می خواهند از کلمه ای مقدس بنویسند.هرکسی به روش و سبک نوشتاری خود سعی دارد نام فاطمه را برای اهل این دنیای مجازی تعریف کند.یکی شعر،یکی قصه،یکی تصویر

همه و همه می خواهند به هر نحوی خود را در معرفی این بانوی گرامی سهیم باشند.

اما:

فضائل بانوى بزرگ اسلام:

علاقه پیامبر (ص) به فاطمه (س)

بدون تردید محبت و علاقه رسول خدا به فاطمه (س) بدون جهت و صرفا به دلیل علاقه پدر و فرزندى نبوده است،زیرا حضرت فرزندان دختر دیگر هم داشته است و از طرفى پیامبر اسلام (ص) به مقتضاى (و ما ینطق عن الهوى) بدون دلیل از کسى تعریف و مدح نمى‏کند.بنابراین معلوم مى‏شود که این دردانه پیامبر  (ص) در این مدت کوتاه عمر خود،از فضایل و کمالاتى برخوردار بوده که مورد توجه رسول خدا قرار گرفته است،تا رسول خدا آن تعابیر را درباره‏اش بیان نماید که درباره کس دیگر نفرموده است،مانند:«ان الله یرضى لرضاک و یغضب لغضبک،خداوند راضى مى‏شود به رضاى تو و غضبناک مى‏شود به غضب تو.» (1) «فاطمة بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی،و من آذانی فقد آذى الله،فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است‏». (2) به نقل دیگرى چنین فرموده است:«و هی قلبی الذی بین جنبی، فاطمه،جان و دل من است که در سینه‏ام قرار دارد». (3)

و باز فرموده است:«و هی نور عینی و ثمرة فؤادی،او نور چشم و میوه دل من است.» (4)

فاطمه (س) به اندازه‏اى مورد علاقه پیامبر (ص) بود که‏«ابن عمر»نقل مى‏کند:«هر گاه رسول خدا قصد سفر مى‏کرد با آخرین کسى که خداحافظى مى‏کرد فاطمه  (س)بود و به وقت‏بازگشت نخستین کسى را که به دیدارش مى‏آمد فاطمه  (س) بود. (5) تا آنجا که پیامبر (ص) به فاطمه  (س) مى‏فرمود:«فداک ابی و امی،پدر و مادرم به فداى تو.» (6)

عایشه نقل مى‏کند:ندیدم کسى را از نظر کلام و سخن به پیامبر (ص) شبیه‏تر از فاطمه (س) باشد و هر وقت فاطمه بر آن حضرت وارد مى‏شد،به او مرحبا مى‏گفت و در برابرش مى‏ایستاد (و به طرفش مى‏رفت) و دست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید و او را در جاى خودش مى‏نشانید.» (7)

عبادت فاطمه  (س)ادامه مطلب...



::: جمعه 88/3/22 ::: ساعت 5:43 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا

استعمارگران با تجربه ای که از جنبش های مسلمان بخصوص مردم ایران به عنوان سمبل شیعه، بدست آورده اند مصمم شدند تا پایه های اعتقادی مردم را موردهدف قرار دهند. بهمین خاطر مکتبی جدیدی را در ایران آنروز ایجاد کردندبه بهائیت مشهور شد. این فرقه درکنار حکومت های استکباری و در مقابل فرهنگ اصیل اسلامی قرار گرفت،از طرفی صهیونیزم نیز یک اندیشه کاملاً استعماری است، برای همین دولتهای غیراسلامی در فکر یافتن دست هایی در میان مسلمانان بودند که بتوانند سرزمین های وسیع اسلامی را مورد حمله و غارت قرار داده و در نهایت تحت سلطه خود درآورند، از این رو به یهودیان وعده تشکیل حکومت مقتدر در فلسطین داده می شد و باید دید وجه مشترک این دو فرقه (بهائیت و صهیونیسم) در چیست تا پاسخ سؤال روشن گردد که چرا مرکز بهائیت در اسرائیل قرار گرفته است؟
1. ارتباط بهائیت و صهیونیسم:
از اول پیدایش، فرقه بهائیت با یهود ارتباط تنگاتنگی داشت به طوری که روش بهائیت این بود که یهودیان را به جمع شدن در فلسطین و بر پایی دولت اسرائیل تشویق و بشارت دهند، چنانچه در کتاب اقدس بهاء الله آمده:
آن روز (با تشکیل حکومت اسرائیل) روزی است که کلیم (حضرت موسی) رستگار شد و عبدالبها هم می گوید: در کتاب های عهد عتیق آمده است که یهود در سرزمین مقدس جمع می شود و این بشارت الهی در زمان بهاء الله تحقق یافت و خطاب به یهودیان می گفت: ای دوستان خدا و فرزندان ملائکه های خدا، همانا آسمان جدید و زمین مقدس مهیا شده برای حکومت مقتدر صهیونیزم! و بهاء الله در این سرزمین بشارت های الهی را دید و خداوند به وعده اش عمل کرده است! در همین ارتباط شوقی افندی می گوید: عبدالبهاء نوشته است که فلسطین باید وطن قوم یهود باشد و همسرش«روحیه»، می گوید: رشد بهائیت امکان پذیر نیست مگر اینکه با اسرائیل ارتباط داشته باشد!!(1)
جولد تسیهر مستشرق یهودی هم می نویسد: به یهودیان چنین وانمود می شود که هر آیه و نشانه ای که در عهد قدیم وجود دارد خداوند آن را به بهاء الله ظاهر کرده است. و عباس افندی هم بعد از مرگ پدرش، از تورات و انجیل برای آمدن خودشان بهره ها جست و آنچه را در سفر اشعیا وعده داده می شود (که مراد آمدن حضرت عیسی است( به بهاء الله تفسیر کرد و نویسنده دیگری به نام محمد افندی می نویسد: حضرت عبدالبها برای وحدت دین آسیا بین مسلمانان، مسیحیان و یهود آمده است تا همه را بر اصول حضرت موسی جمع کند.(2)
وقتی هم تمام دولت های اسلامی با رژیم اسرائیل مخالفت کردند، شوقی افندی علاوه بر نوشته هایش که حاکی از موافقت او با تاسیس دولت اسرائیل بود، با رئیس جمهور اسرائیل ملاقات کرد و مراتب وفاداری خویش را اعلام کرد و در پیامی به بهائیان به مناسبت عید نوروز اعلام نمود؛ مصداق وعده الهی به فرزندان ابراهیم خلیل و موسی کلیم، دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر شده است!! ادامه مطلب...



::: چهارشنبه 87/9/20 ::: ساعت 11:42 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا

بنام خدا

بررسی و پاسخگویی به شبهات فرقه‌های کلامی گمراه، هیچ‌گاه به معنای رویارویی با ورود فکر و نظر جدید به فضای فکری جامعه نیست و واکنش امامان معصوم(ع)اقدام حذفی در برابر این شبهه‌ها نبوده است. بررسی مناظره‌های آن بزرگواران، اثباتی عمل کردن ایشان در برابر این شبهه‌ها و شبهه افکنان را به ما ثابت می‌کند.
در دوران امامت باقرالعلوم(ع)، رقابت افکار کلامی گمراه با مکتب اهل بیت(ع) به شدت زیاد بود.این رقابت در خارج از مرزهای معرفتی اسلام شکل گرفته بود و مقابله با آن، در جهت پاسخگویی به شبهه‌های وارده، به یک انسجام فکری درونی و رهبری مقتدرانه فرهنگی نیاز داشت که وجود پنجمین امام شیعه،توانست خلأ فکری ـ فرهنگی جامعه را پر کند.
از طرف دیگر جریان‌های انحرافی، که در حوزه تشیع رخ می داد، آسیب و مانعی جدی به شمار می‌آمد. هرچندکه برخی از این جریان‌ها با تدبیر امامان معصوم(ع) در همان ابتدای راه در جا زدند؛ اما شیطنتهای آنها در مقابله با تشیع راستین،در همان زمان‌های کوتاه، باعث ایجاد ضربه‌هایی به بدنه فکری جامعه شیعه شد. حضور به‌موقع امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مانع گسترش و استحکام پایه های فکری و اجتماعی آن فرقه‌ها شد.همچنین بنی امیه نیز با دامن زدن به انحرافات عقیدتی و سختگیری‌های سیاسی علیه امام باقر (ع) عرصه را برای انجام فعالیت‌های ایشان تنگ کرده بود.

امامت باقرالعلوم(ع) و اقدامات بی نظیر ایشان در آن شرایط زمانی، نقطه عطفی در تحول تاریخ تشیع است. این امام همام، علاوه بر مبارزه فکری با انحراف‌ها، منشأ بسیاری از علوم و سرآغاز بسیاری از حرکت‌های مؤثر علمی در جامعه شیعی پس از خود بودند.یکی از نکات مهم در این زمان ،استفاده مناسب از گسست سیاسی به وجود آمده در آستانه انتقال قدرت و تبدیل جریان سیاسی در کشور اسلامی است.
امام باقر (ع) با بهره‌گیری از فرصت به وجود آمده، توانستند فضای تشکیل اولین هسته‌های علمی شیعه را ترسیم و زمینه تأسیس اولین دانشگاه شیعی را فراهم آورند. این حرکت در دوره امام صادق(ع) به اوج خود رسید و ثمرات بی شماری برای جهان اسلام بر جای گذاشت.
آن‌چه به عنوان فترت سیاسی در دوره امامت این دو امام عزیزعنوان می شود، به معنای آسودگی مطلق ایشان از خفقان سیاسی عصر خویش نبوده است. امام باقر(ع) برای سپردن میراث غنی مکتب اهل بیت(ع) به نسل‌های پس از خود، با دو رویکرد به مبارزه پرداختند؛
1: مقاومت در برابر موج خزنده افکار وارداتی و عقاید منحط داخلی و اثبات حقانیت تفکر ناب شیعی و تثبیت آن در جامعه
2: ایستادگی در برابر مروجان اصلی این تفکرات بود که از طرف جریان‌های سیاسی و فکری هدایت می‌شد.

 مقاومت در برابر دستگاه خلافت به صورتی عالمانه و اندیشمندانه به خوبی در آن زمان انجام شد.فراهم کردن زمینه پی‌ریزی اولین دانشگاه بزرگ اسلامی، تشکیل اولین کرسی‌های نظریه پردازی، تربیت شاگردانی که هر کدام از چهره‌های علمی جهان اسلام به شمار می روند، نقل بیشترین روایت و حدیث از ایشان توسط راویان حدیث، تشکیل جلسه‌های مناظره کلامی با صاحبان فکر و اصحاب معرفت و تدریس علوم جدید به همراه علوم اسلامی از اقدام‌های علمی ـ فرهنگی و سیاسی امام باقر(ع) است.
وجود نورانی امام باقر(ع) و حرکت ایشان در به تصویر کشیدن چهره واقعی اسلام در برابر تهاجم فرهنگی و سیاسی دشمنان، زمینه ساز شهادت ایشان شد. جریان نوینی که ایشان در حوزه فکر و معرفت اسلامی به روی جهانیان گشود، مانند چشمه ای جوشان همچنان ادامه داشته و هر روز نیاز ما به بهره‌گیری از سیره باقرالعلوم (ع) در مبارزه با تهاجم گسترده فرهنگی غرب علیه اسلام و شبهه افکنی‌های دشمنان و مخالفان افزوده می شود.





::: جمعه 87/9/15 ::: ساعت 4:1 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا

اعتقاد به امام دوازدهم از اصول عقاید شیعیان است و تمام شیعیان دربارة وجود شریف ایشان با استناد به احادیث و تاریخ و برهانهای عقلی باور و یقین دارند. فرقة ضالة بهائیت منشعب از بابیت است و بابیت فرزند یکی از جریانات فکری شیعه بنام شیخیه می باشد. در مسلک شیخیه اصلی وجود دارد، مبنی بر اینکه بایستی در هر عصری یک شیعه کامل که از آن به عنوان رکن رابع یاد می شود وجود داشته باشد که رابطة فیض بین امام و امت باشد. سید علی محمد باب که جوانی جاه طلب بوده، مدتی در شهر مقدس کربلا در مکتب سید کاظم رشتی رئیس و اعلم علمای مسلک شیخیه تحصیل نموده و بعد از مرگ استاد ادعای رکنیت و ذکریت و مقام موهوم باب امام زمان (عج)نمود. وی در یکی از کتاب هایش می نویسد:
«فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطة وحدت برساند.»(1)وی با این جملات ضرورت وجودی باب امام زمان را متذکر شده و در چند صفحة بعد می نویسد: «امر که به اینجا ختم شد از سبیل فضل امام غائب(عج) عبدی از عبید خود را از بحبوحة اعجام و اشراف منتخب از برای حفظ دین فرموده و علم توحید و حکمت حقه که اعظم خیرات است به او عطا فرموده... »(2)و در همان کتاب صریحا از امام زمان نام می برد: ... الحسن بن علی و الحسین... و الحسن بن علی و الحجة القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان...(3)
سید باب در این مرحله هنوز در لباس اسلام بوده و پیرو آئین تشیع. پس امام زمان او همان امام زمان شیعیان است مانند هر شیعه معتقد به مقام ائمه، بوده است خود را کوچکتر از مقام ولایت و امامت دانسته و می گوید: بحق خداوندی که آل الله را بولایت مطلقه ظاهر فرموده، که وجود من و صفات من و کلماتیکه از لسان و قلم من جاری شده و باذن الله خواهد شد معادل یک حرف از ادعیه اهل عصمت(ع) نخواهد شد. لاجل آنکه ایشان در موارد مشیت الله سکنی دارند و ماسوای ایشان در اثر فعل ایشان مذکورند.(4)
اما طی چهار سال رفته رفته لحن سید محمد علی شیرازی تغییر می کند و خود را امام غایب و همان مهدی موعود (عج)می داند. سید باب در نوشته های آخر خود و میرزا حسینعلی نوری در نوشته های اول خود روایات مربوط به مهدی (عج)را با تفسیرها و تاویلات مضحک به خودشان تطبیق می کردند. این بحث تا سالهای آخر عمر میرزا حسینعلی بهاء الله وجود داشته است، اما وقتی ادعای نبوت و الوهیت و خدایی کرد. این عقیده سد راه او قرار گرفته بود، فلذا آنرا منکر شد و این اعتقاد را از مجعولات شیعه عنوان کرد.
عبدالبهاء پسر حسینعلی نوری در مورد امام زمان می گوید:
این قصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته است بلکه حضرت امام ثانی عشر در ضمیر غیب بود اما در عالم جسد تحققی نداشت بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظة ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در چیز غیب را چنان ذکر نمایند که تصور شود در ضمیر جسم است.(5)
میرزا بها آنقدر نادان است و یا مردم را نادان فرض کرده که در یک کتاب در مورد امام زمان می نویسد: جمیع فرق اثنی عشر نفس موهوم را که اصلا وجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معین نمودن و ساجد او بودند.(6)و در صفحات دیگر ضمن تقبیح مذهب شیعه که آنرا حزب می خواند در داشتن عقیده به موجودیت امام زمان می گوید: به تواتر روایاتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود با اینکه موعود متولد می شود کافر است و از دین خارج. این روایات باعث شد که جمعی را من غیر مقصر و جرم شهید نمودند، تا آنکه نقطة اولی روح ماسویه فداه از فارس از صلب شخصی معلوم متولد شدند و دعوی قائمی نمودند.(7)
باید از جناب بها و پسرش عباس عبدالبها پرسید:
اگر امام زمان موهوم بوده و یا در ضمیر غیب و در عالم جسم و جسد وجود نداشته است. چرا سید باب و میرزا حسینعلی بهاء اسم و رسم آن را در کتاب های خود ذکر می کنند و ادعای مهدویت می نمایند و در آغاز کار خود را مهدی معرفی کرد. بنابراین باید گفت بنیان گذاران بابیت و بهائیت با استفاده از زمینه و بستر موجود در میان مسلمانان و اعتقادی که آنان به امام زمان داشتند خود را مهدی نامیدند و بعد که مدعی نبوت و خدایی شدند منکر مهدویت شدند، پس امام زمان آنان هیچ ربطی به امام زمان ما شیعیان ندارد.ادامه مطلب...



::: سه شنبه 87/9/12 ::: ساعت 3:7 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا

                                                                          بنام خدا
 ماه رمضان امسال در نمایشگاه قرآن با چند بهایی جلسات بحثی داشتم،که انگیزه ای شدتا بیشتر در مورد این فرقه ضاله مطالعه کنم. فرقه ای که خود را شیعه تر از شیعیان می داند ومسلمان تر از مسلمانان.که به وقتش در این مورد توضیح خواهم داد.
اما سخن اولم.
چگونگی پیدایش این فرقه ضاله:
بهائیت فرقه ای منشعب از آئین بابی است و بابیت هم برخاسته از مکتب شیخیه است پس ابتدا باید مکتب شیخیه وسپس بابیه وبعدش هم بهاییت را بشناسیم.
بنیانگذاران مکتب شیخیه شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی هستند که رشتی از شاگردان احسائی بوده و این مکتب برای خود چهار رکن قائل هستند که رکن چهارم را شیعه کامل می دانند که در شیخیگری پس از توحید و نبوت و ولایت شیعه کامل چهارمین رکن است.
بعد ازدرگذشت سید کاظم رشتی در سال 1259(هـ . ق) در کربلا، شاگردان وی در جستجوی جانشینی برای رشتی مشغول می شوند که بنابر عقیده خود، جانشین باید مصداق شیعه کامل و رکن چهارم باشد. نکته ای که در اینجا قابل تأمل است اینکه با وجود علماء اخباری شیعه و شیخیه مثل قزوینی، زنجانی، بشرویه ای و ابوالفضل گلپایگانی که از پیروان سید کاظم رشتی می باشند، علی محمد خود را به عنوان رکن چهارم معرفی می کند، در حالی که از نظر مقام علمی همچون شاگردی خردسال در میان آن عالمان بوده است.
باب بعد از مرگ رشتی به خاطر اختلاف آراء در مورد جانشینی سید کاظم رشتی، با ادعای رکن چهارم، افراد پراکنده شیخیه را به سوی خود جلب می کند و سپس برای آنکه عامه مردم را به طرف خود بخواند دعوی سفارت و بابیت حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ می کند و بعد از مدتی که بازارش گرم می شود دعوی مهدویت و ولایت می نماید و چون به خیال خودش در این مرحله نیز پیشرفت می کند، شروع به ساختن احکام و قوانین کرده و ادعای رسالت و نبوت نموده و بالاخره ادعای الوهیت و ربوبیت می کند و علت این امر هم روش تأویل گرایی شیخیه است که توانست با این حربه، بخش هایی از قرآن کریم را تفسیر نماید و در نهایت بخاطر همین ادعاهای باطل و کفر آمیز به اعدام محکوم می شود و وقتی که علی محمد شیرازی در تبریز اعدام شد تزلزل و شکاف عمیقی در بین طرفداران بابیت بوجود آمد و بابیان به دو گروه ازلیان و بهائیان منشعب گردید.
میرزا حسینعلی بهاء و رهبر بهائیان در تهران ساکن بود و در سن 28 سالگی در پی تبلیغ ملاحسین بشرویه ای معروف به باب اللباب در شمار نخستین گروندگان باب درآمد و از آن پس یکی از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری بویژه در نور و مازندران پرداخت و برخی از برادرانش از جمله میرزا یحیی نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.
با توجه به مطالب فوق عوامل پیدایش بهائیت را چنین می توانیم بیان کنیم. مبنای فکری شیخیه بر مشرب اخباری گری استوار است وقتی اخباری ها در زمینه های مختلف مغلوب اصولیون شدند و مبارزه دینی و شرعی وحید بهبهانی تفکر اخباریون را در هم پیچید و بساط اخباریگری را در محدوده فقه و برخی آراء کلامی از بین برد فرقه بابیت پیدایش خود را از این مقطع زمانی آغاز می کند.(1)
اما در این میان سیاست دولتهای استعماری و حمایت آنها در پیشرفت و بقاء و حتی در پیدایش بهائیت قابل توجه می باشد. وقتی در شوال 1268 حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین پیش آمد، حکومت مرکزی قرائن و شواهدی که در اختیار داشت میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء را طراح این سؤ قصد شناخته و به دستگیری وی اقدام کردند. با توجه به اینکه شوهر خواهر بهاء منشی سفارت روس و هم در همسایگی سفیر روسی بوده، وقتی که بهاء را ملاقات می کند وی را به منزل خود و بعد به خانه سفیر روسی می برد و از آن طریق مدتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در زرگنده شمیران سپری می کند، تا از تعقیب و دستگیری مصون ماند و سفیر روس بر ادامه اقامت وی اصرار می ورزد و از تسلیم او به نمایندگان شاه امتناع می کند و از بهاء الله می خواهد که به خانة صدراعظم برود و نامه ای به صدر اعظم می نویسد و در آن تأکید می کند که از طرف سفارت روسیه از او پذیرایی کند و در حفظ و حراست او بکوشد و چنانچه آسیبی به وی برسد شخص صدر اعظم مسئول سفارت روس خواهد بود و سفیر روسی با وساطت و دخالت خود در آزادی او می کوشد و سعی می کند بی گناهی او را به اثبات برساند و موجب گردید که حسینعلی از زندان آزاد شود.(2)
مطلب بعدی اینکه وقتی بهاء با عده ای از بابیان به طرف عراق حرکت می کنند نماینده ای از روس و ایران به همراه آنان می گمارند. از همة اینها معلوم می شود که سفارت روس از همان وقت میرزا را تحت نظر و حمایت گرفته به طوری که دولت ایران نتوانست درباره او تصمیمی مستقل بگیرد. و موید این مطلب زمانی است که دولت روس بهائیان را به رسمیت شناخته و قمراف حاکم ترکستان به معاونت و مساعدت ایشان پرداخته، تا جایی که اظهار می کند در عشق آباد معبد بسازند و در ظلّ اقتدار دولت روسیه رسمیت یابند.(3)
بعد از آنکه حسینعلی نوری در عراق ساکن می شود، صبح ازل و بهاء بر سر جانشینی اختلاف می کنند و با توجه به اینکه باب، به میرزا یحیی توجه بیشتر داشته عده ای از طرفداران باب او را جانشین باب می دانند و ازلیان به همین دلیل در آغاز، اکثریت را تشکیل می دادند ولی بعدها تدابیر بهاء الله موجب شد ازلیان در اقلیت قرار گیرند و به تدریج منقرض شوند.
یکی از عوامل پیروزی بهاء الله حمایت انگلیس است. وقتی بهاء به عراق تبعید شد دولت انگلیس به افراد فعّال احتیاج زیادی داشت و میرزا بهاء الله به تدریج با سیاست انگلیس ارتباط پیدا کرده تا جایی که نظر دولت انگلیس را به سوی خود جلب می کند. شاهد این امر این است که وقتی در سال 1278 میلادی «آرنولد با روز کمبال» ژنرال کنسولی دولت انگلیس با میرزا حسینعلی دیدار می کند، پیشنهاد حمایت و تابعیت دولت انگلستان و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگر را به وی می دهد و نظیر همین تقاضا را نایب کنسول فرانسه در «اورنه» به میرزا بهاء می دهد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد. و دیگر اینکه در ایام اقامت میرزا بهاء و بابیها در عراق و استانبول مقرّری تعیین شده بود که بعدها حسینعلی از این امر اظهار پشیمانی می کند.
حمایت انگلیس از میرزا بهاء تا آخر عمر او بوده و زمانی که سردار بریتانیایی در سال 1918 میلادی حیفا را فتح می کند، هنگام ورود به شهر، فرمان خاصی از طرف امپراطور انگلیس مبنی بر دیدار میرزا بهاء دریافت می کند و پادشاه انگلیس درجه نجابت و بزرگی به او می دهد که البته نشانی دادن به شخص میرزا بهاء از طرف انگلیس آن هم در روزهای اول فتح و غلبه بر دولت عثمانی، باید در مقابل سوابق ممتد و خدمات مفصلی باشد.(4)
ادامه مطلب...



::: یکشنبه 87/8/26 ::: ساعت 8:31 عصر ::: ردپای دوستان: ردپا