99 بهترین مهمانی سال - شیعه مذهب برتر Shia is super relegion
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرکه شما را دوستبدارد، خدا را دوست داشته است، و هرکه شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است . [امام هادی علیه السلام ـ در زیارت جامعه ـ]

بنام خدا

سلام دوستان

چند سالی فاصله افتاده بود،خیلی دلم هواشو کرده بود،اوّلین بار گمان کنم سال 73بود که رفته بودم آنجا،و همونجا بود که با برخی از بچه های خوب تفحّص شهداء آشنا شدم ،تا سال 80  (8،9) باری رفتم امّا از سال 80 دیگه.....

منتظر فرصتی بودم تا دوباره سری به اونها بزنم و بازهم با همه شون پیمان ببندم ،همان عهدی که توی هر سفر با هاشون می بستم ولی تا زود فراموش میکردم که چه عهدی با شهداء بستم امّا بین این همه سفرهایی که به مناطق جنگی داشتم از تنگه مرصاد تا مهران و دهلران،فکّه وموسیان تا تپّه های الله اکبرتوی ایلام ،از فکّه تا چزابه ،وشلمچه تا طلائیه .بین این چند تا سفر به اونطرفا دوتا شون از همه بیشتر برام یک جورائی با بقیه سفرها تفاوت داشتند یکیشون سفر اوّلی بود که با بچه های تفحّص شهداء آشنا شدم بیخیالش بزار ماجرااون سفر توی دل خودم بمونه.وامّا این سفر آخریه تقریبا  مثل سفر اوّلی بود .خیلی برام جالب بود که با  عدّه ای از دوستانی که فقط توی دنیای مجازی با هاشون رفیق باشی وحالا با همان دوستان در دنیای حقیقی بری به یکی از مقدّس ترین مکانها ،با همونهائی که هرکدومشون توی هر زمینه ای که تخصّص دارند با جان ودل از دین ومیهنشان دارند دفاع می کنند.

خیلی دوست داشتم تا نامشان را هم اینجا بیارم امّا چون میترسم  شاید اسم بعضی ها رو فراموش کنم بیارم لذا ....

خیلی برام جالبه! حتّی توی کلّ سفر  خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود که چی باعث شده وبود که در همان ابتدای سفر یک شوک خیلی خوبی برهمه  دوستان وارد بشه.خودم انتظار اینو داشتم که توی فکّه یا طلائیه به ما بگویند که ::شهدا آمدند به استقبال شما ،امّا توی خرمشهر هرگز!

باید بود ی توی معراج شهدا ء وبا چشمان خودت مشاهده می کردی :

چی رو:؟؟؟؟؟؟

عشقبازی:

عشقبازی یک عدّه ای که شاید خیلی هاشون اصلا  دوران جنگ نبودند امّا چنان با  میزبان این اردو عاشقانه حرف میزدند که انگار سالهاست باهاش رفیقند .مات مونده بودم و فقط نگاه میکردم وهمین نگاه خیلی برام لذّت بخش بود نگاه به چهرهائی که انگار بهترین عزیزان خودشون را ازدست داده اند چنان اشک می ریختند که به جرأت میتوانم بگویم که تا حالا چنین گریه رو نکردند کی جرأت داره بگه که :این سفر یک سفر عادّی بوده

سفری که میزبانش کسی باشه که  برای زیارت تربت پاکش بخواهی بری امّا خودش میاد و ازت استقبال میکنه،کسی میاد به استقبالت که با همون چند استخوان خود تو رو دیونه خودش میکنه ودلتو هوائی میکنه

فعلا دیگه بسّه تا پست بعدی ،چون بنا دارم شیعه مذهب برتر رو متبرّک کنم به خاطراتی از این سفر :هم از میزبانان این سفر وهم از مهمانان آن.

راستی:! قرار بود خانواده را همراه خودم ببرم به این سفر،امّا چون میترسیدیم که بچّه ها دوستان دیگر را اذیّت کنند اون آخرین لحظات پایانی مانده به آغاز  سفر تصمیم ما هم عوض شد وخودم به نیابت خانواده راهی این سفر شدم به خاطر هم هر جا که میرفتم اوّل به نیابت از خانواده خودم اون منطقه را زیارت میکردم حالا بماند دیگه.....

 منتظر باشید چون بازم از این سفر خواهم نوشت




  • کلمات کلیدی : قرآن، سرزمین نور

  • ::: سه شنبه 85/12/29 ::: ساعت 7:12 صبح ::: ردپای دوستان: ردپا