ادامه يك داستان::


توسل به پيامبر اكرم(ص)و اهلبيت (ع) ، پس از رحلت ايشان نيز ، با آيات 16 و 18 سوره ق «وَ نَحْنُ أَقْرَب ُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.. . مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيب ٌ عَتِيدٌ» منافاتى ندارد و انسان را مشمول آيه 3 سوره زمر «وَ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَآءَ» نمى كند ; چرا كه اولا : شيعيان توجه استقلالى (در برابر خدا) به مصومين(ع) ندارند و همان خدايى كه از رگ گردن به ما نزديك تر است ، چنين مسيرى را مشخص فرموده است ; ثانياً : پيامبر اكرم(ص)و ائمه اطهار(ع) با رخت بر بستن از دنيا ، ولايت و سيطره اى را كه خداوند برايشان قرار داده ، از دست نمى دهند . مگر در قرآن نمى خوانيم : «َ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (توبه/ 105) .
آيا در اين آيه شريفه سخنى از مقيد بودن رؤيت به زمان حيات آن بزرگواران به ميان آمده است ؟ و مگر نه اين است كه خداوند شهداى راه حق را زنده جاويد و برخوردار از نعمت هاى الهى معرفى مى كند و ايشان را به «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل» مفتخر مى نمايد؟ (آل عمران/ 171) آيا رسول خدا(ص)و ائمه معصومين(ع)ـ كه همه در راه دين خدا به شهادت رسيده اند ـ مشمول اين آيات شريفه نيستند ؟!!
 در صحاح اهل سنت آمده است كه پيامبر(ص) فرمود : «ما من أحد يسلم علىّ إلاّ ردّ الله على روحى حتى اردّ عليه السلام » .در آيه شريفه «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده/ 35) واژه «وسيله» ، مطلق امورى است كه انسان به سبب آن ها به خداوند نزديك مى شود و توجه به پيامبر(ص)و ائمه اطهار(ع) مى تواند از مصدايقِ آن باشد ; در حقيقت ، يكى از دستورات خداوند ، با پيامبر(ص)و اهلبيت ايشان(ع) بودن و به آن بزرگوران توجه نمودن است .



خانگل زاده ::: دوشنبه 16/2/1387::: ساعت 11:43 عصر نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


 توسل به پيامبر و ائمه اطهار(ع) هيچ منافاتى با آيات قرآن ندارد چرا كه :
1 . شيعيان ائمه اطهار(ع) را «عبادت » نمى كنند تا مشمول «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» باشند ، بلكه «عبادت » را مختص خداوند،دانسته و به پيامبر(ص) و ائمه (ع) به عنوان آبرومندان درگاه خداوند توسل مى جويند،تا قابليت دريافت فيض الهى را پيدا كنند. چنان كه فرزندان يعقوب هنگامى كه از كرده هاى خود پشيمان شدند ، خود مستقيماً از خداوند درخواست رحمت و بخشش نكردند ، بلكه پدر را واسطه قرار دادند و گفتند : «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، كه ما خطاكار بوديم » (يوسف /97) ; حضرت يعقوب نيز به درخواست آنان جواب مثبت داد ، و فرمود : «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم ، كه او آمرزنده و مهربان است »(يوسف /98) .
2 . توسل به پيامبر و ائمه معصومين(ع) به اذن خداوند است ; چرا كه فرموده : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ » (مائده /35) لذا «اتخاذ ولى فى دون الله» بر آن صدق نمى كند .
چنان كه توجه به آيات :
مائده / 104 : «تَعَالَوْاْ إِلَى مَآ أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ» ،
توبه / 99 : «وَ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَـت عِندَ اللَّهِ وَ صَلَوَ ت ِ الرَّسُولِ» ،
منافقون / 5 : «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ» ،
توبه / 59 : «سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ» ،
توبه / 74 : «وَمَا نَقَمُواْ إِلآَّ أَنْ أَغْنَـيـهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ» ، و.. .
در اين زمينه بسيار مناسب است ; چون به خوبي اين نکته را بيان مي کنند که توجه به رسول الله(ص) و بعد از ايشان به اهلبيت(ع) كه با توجه به آيات و روايات فراوان ، جانشينان پيامبر(ص)هستند نه تنها لقمه را از پشت در دهان گذاشتن نيست ، بلكه ورود به خانه از «در» آن است : «و أتوا البيوت من أبوبها» (بقره /189) و آن كه از در وارد خانه شود ، ظالم نيست . ظالم آن است كه بخواهد از پشت بام به خانه وارد شود!
و آن چه نيز در سوره شعراء از قول ابراهيم (ع) نقل شده كه اطعام و سيراب كردن و شفا بخشيدن و هدايت كردن و.. . به دست خداست ، همه صحيح است ; ولى با غذا خوردن و آب نوشيدن و به طبيب مراجعه كردن منافات ندارد .
 همان گونه كه نوشيدن آب و خوردن غذا و مراجعه كردن به پزشك با «توحيد» منافات ندارد و رجوع به غير خدا محسوب نمى شود، مراجعه به پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) كه به اذن خدا شفاعت و وساطت كرده و از بارگاه خدا رفع حوايج متوسلين خود را مى خواهند ، عين توحيد است .
3 . مسأله توسل از ابتداي اسلام امرى رايج بين مسلمانان بوده تا جايى كه بعضى از بزرگان اهل سنت نيز نوشته هاى ارزنده اى را در اين زمينه از خود به جاى گذاشته اند كه به چند نمونه اشاره مى كنيم :
1 . الوفاء فى فضائل مصطفى:ابن جوزى
2 . «مصباح الظلام فى المستغيثين بخير الانام»: شمس الدين محمد بن نعمان مالكى
3 . «وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفى » جلد دوم، ص 413 تا 419 :سيد نور الدين سمهودى
  ادامه دارد



خانگل زاده ::: چهارشنبه 11/2/1387::: ساعت 8:48 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


يکي از موضوعاتي اختصاصي شيعه ،بحث توسل جستن به اهل بيت(ع) مي باشد که  زياد در مورد آن بحث شده است.براي همين تصميم گرفتم وارد مقوله توسل شده و اين مسئله مهم را بررسي کنيم.
قرار دادن واسطه ، فقط به خاطر دور بودن «واسطه قرار دهنده » نيست تا گفته شود : خدا كه دور نيست ، پس چرا واسطه قرار داده است ؟ بلكه ممكن است جهات ديگرى داشته باشد ; مثلاً : قرار دادن واسطه مى تواند تقدير و سپاس از زحمات شخصى كه واسطه قرار داده شده است ، باشد ; يعنى خداوند به خاطر تقدير از عبادات و تلاش ها و مجاهدت هاى بنده اى ، مقام وساطت در درگاه خويش را به او عطا نمايد ; چرا که ممكن است وسيله اى براى هدايت بهتر مردم نيزباشد. به اين صورت كه خداوند شخصى را كه از كمالات عالى انسانى و الهى برخوردار است ، واسطه و مقرّب درگاه خود معرفى كند تا مردم به او مراجعه كنند و با نزديك شدن به او،وى را الگوى عملى خويش قرار دهند و اسباب سعادت دنيوى و اخروى خود را كسب کرده با معارف دين ،بيشتر آشنا شوند.
 پيامبر(ص)و ائمه (ع)حكم چراغ هاى فروزانى را دارند كه خداوند به واسطه ايشان ، مسير حركت بندگان به سوى خويش را روشن ساخته و كشتى هاى نجاتى هستند كه خداوند ، آنها را در درياى پر تلاطم زندگى براى نجات انسان ها به حركت در آورده است .
 از اين ها گذشته ، خدا گرچه از رگ گردن به ما نزديگ تر است ، ولى ما از او دوريم .


و با توسل به اسباب و عللى كه خود او قرار داده ، سعى در نزديك شدن به او را داريم ; گر چه از اين سعادت و نعمت عظيم هم برخورداريم كه هر وقت بخواهيم او را مى خوانيم و نام مباركش را بر زبان مى آوريم .


 


يار نزديك تر از من به من است *** وين عجب تر كه من از وى دورم .



در آيات 165 و 166 سوره بقره سخن در اين است كه انسان براى خدا همتايانى را قرار دهد و به جاى خدا به آن ها توجه نمايد «يتخذ من دون الله أنداداً» و حال آن كه به پيامبر(ص)و معصومين(ع) در راستاىِ توجه به خدا و به خاطرِ توجه به او و به دستورِ خودِ خداوند توجه مى شود . خداوند ، خود فرموده كه با راستگويان باشيد (توبه / 119) وباز فرموده : «فَسْـَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل / 43 و انبياء/ 7) كه باز هم در روايات ، ائمه هدى(ع) «اهل ذكر» معرفى شده اند . و نيزخود فرموده : اگر مرتكب گناهى شديد و به خويش ستم كرديد ، در صورتى كه از كرده خود پشيمان شويد و پيامبر(ص)را واسطه قرار دهيد ، مورد مغفرت واقع مى شويد . (نساء / 64) و ائمه معصوم(ع) بنابر روايات متعدد ، جانشينان پيامبر(ص)هستند .
در آيات 128 و 129 آل عمران ، فرمان و سيطره استقلالى از پيامبر(ص)نفى شده است ; «ليس لك من الأمر شى ء.. .» نه مطلق امر و فرمان ; چرا كه خداوند در آيات متعدد ، پيامبراكرم(ص)را در امورى صاحب اختيار دانسته است ; مانند : «فَأْذَن لِّمَن شِئْت َ مِنْهُمْ» (نور ، 62) يا «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِن وَ لاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» (احزاب ، 36) و مثل همان آيه اى كه ذكر شد و استغفار پيامبر(صلى الله عليه وآله)را براى امت مؤثر دانست (نساء ، 64) و مثل آياتى كه شفاعت و واسطه گرى را به اذن خداوند جايز مى شمارد : «مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» . (بقره ، 255)
در آيات 50 و 51 سوره ذاريات از اين كه خداى ديگرى همتاى خدا دانسته شود ، نهى شده است . «و لاتجعلوا مع الله إلهًا ءاخر» و حال آن كه هيچ شيعه اى به ديد خدايى و صاحب قدرت مستقل به ائمه(ع) نمى نگرد . فرازهاى مختلف دعاى شريف توسل ، به خوبى شاهد اين مدعاست و نيز جملاتى كه در زيارات امامان دين(ع) خوانده مى شود ، سخن فوق را تأييد مى كند . شيعه بعد از نماز زيارت ائمه (مثل امام حسين(ع) اعتراف مى كند : «اللّهم انّى صلّيت و ركعت و سجدت لك وحدك لاشريك لك لانّ الصلوة و الركوع و السجود لايكون إلاّ لك لأنّك أنت الله لا اله إلاّ أنت »•
ادامه دارد.



خانگل زاده ::: چهارشنبه 4/2/1387::: ساعت 2:1 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خداي عيسي مسيح


فَنَادَتْهُ الْمَلَئكَةُ وَ هُوَ قَائمٌ يُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشرُك بِيَحْيى مُصدِّقَا بِكلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سيِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِيًّا مِّنَ الصلِحِينَ(39)


رسم ادب اين است كه اول هر نامه اي همراه با سلام باشد.


پس:


با سلام ،سلام بر تو اي عيسي ،سلامي از عمق وجود به تو اي  مولود  بدون پدر،سلامي به گرمي آفتاب به عيسي بن مريم ،همانكه روح خدا شد همانكه تنها تولد او نيز براي اثبات وجود حق تعالي كافيست.


اما ::


در تاريخ خوانده ام كه چطور از دست امّت خود رنج كشيدي.چطور معجزات الهي را نشان دادي وآن سفيهان روزگار منكر مي شدند. حتي خودت نيز وعده دادي كه بعد از من پيامبري خواهد آمد كه خاتم پيامبران است ودين او  مكمّل تمام اديان الهي، ازكيش آدم گرفته تا نوح نبي،ازمذهب ابراهيم خليل الله تا  موسي كليم الله و ازآيين موسي كليم الله تا .... ودر يك كلام خاتم 124000نبي....


 و حالا  ديدم نه يكبار بلكه چندين بار نه با تعصب مذهبي داشتن بلكه فقط در قالب يك انساني كه هم محمد(ص) را قبول دارد وهم عيسي مسيح (ع) را وهم موسي كليم الله را....


ديدم كه چطور ياران به ظاهر مسيحي تو با نينرنگ وحيله ميخواهند عقده گشايي كنند. حتي در برخورد با اديان نيز بجاي استفاده از قوه عاقله خود ،از قوه نفساني بهر ه مي گيرند.


يا عيسي بن مريم!  به عنوان يك مسلمان كه عيسي را نيز چون محمد(ص) پيامبر الهي ميداند به تو تسليت مي گويم. تسليت به خاطر داشتن  امتي كه به دروغ خود را پيرو تو ميدانند ولي ذرّه اي از مرام مسيحيت را به ارث نبردند. مردمي كه براي به خاطر پيامبر به صليب كشيده شده پيامبرشان نشانه صليب را به يدك مي كشند هيچ نشاني از انجيل به همراه ندارند.


اما چند سوالي كه نمي خواهم جوابي بدهي چون مي دونم كه خودت نيز شرمنده  اعمال ياران دروغين خودت هستي.


پس اينهم سوالات بدون جواب من::


چرا در بين مسيحيان امروزي مثل پيامبرشان در گفتار وكرداشان صداقت  معنايي ندارد؟؟


چرا مسيحيان امروزي ما  حتي به انجيل تحريف شده خود نيز پايبند نيستند؟؟


آيا يك نفر از مسيحياني كه در بين مسلمانان در كمال احترام وآرامش زندگي مي كنند  آيا از اين تنه  فتنه بر انگيز اعلام انزجار كردند؟؟؟


راستي عيسي بن مريم!


قرار بر اين خواهد شد كه اين دوستانت نيز نامه اي بنويسند :


قافله شهدا ، يك گل پسر مسلمان، آلاء، هفت شهر عشق ، حزب اللهي مدرنيته ،


به اميد روزي كه .....


اينجا نيز نامه هايي است:


از رمز داوينچي تا فتنه ،مصائب مسيح ، به نام برادرم مسيح(ع) ، نامه‏اي به مسيح‏عليه‏السلام، نامه اي به حضرت مهدي (عج)،به اميد ظهور حق ،جزر و مد،مسيحاي من!،كلمه اي با كلمه خدا ، يابن مريم ،العفو ،مصاحبه با قرآن(4) فتنه اي ديگر



خانگل زاده ::: پنجشنبه 15/1/1387::: ساعت 12:51 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


بيش از يك و نيم ميليارد مسلمان در دنياي كنوني ،با انبوهي از دشمنان قسم خورده كه تنها آرزوي آنها نابودي و دفن اسلام است و بس.دشمناني كه از هر حربه اي استفاده مي كنند تا كمر اين دين الهي را بشكنند و براي رسيدن به اين هدف ، از هيچ تلاشي دريغ نمي كند .
حمله به فرهنگ وآداب ورسوم مسلمين،كشتن انسانهاي بيگناه حتي طفلهاي شير خواره،خراب كردن خانه هاي مردم بر سر ساكنان بي دفاع.
شاهد مثال كه لازم نيست. چون خودمان هر روز شاهد هستيم .فلسطين ، افغانستان،عراق مظلوم ايران خودمان در جنگ تحميلي و قبل از انقلاب.
حال بايد ديد چه چيزي براي ما با اين هجمه دشمنان لازم است اتحاد يا تفرقه و دو دستگي ؟!!!
عيسي به دين خود وموسي به دين خود بودن يا همگي تحت لواي اسلام در آمدن ؟؟!!
حال كه در ايام ميلاد ختم رُسُل قرار داريم بهتر است از اين ديد هم نگاهي به اين موضوع داشته باشيم كه موضوع وحدت بين مسلمين تا چه اندازه براي آن حضرت مهم بود و راهكاري كه ايشان براي اين مسئله  ارائه دادند چيست؟
بررسي سيره پيامبر گرامي‏اين نكته را ثابت مي كند كه آن حضرت به موازات گسترش توحيد و يكتا پرستي در جامعه انساني، به «توحيد كلمه» يعني وحدت امت اسلامي‏اهميت زيادي ميداد، و هيچ عاملي، را شكننده‏تر از ايجاد شكاف در پيكر امت اسلامي‏نمي‏دانست.
نمونه براي اثبات اين ادعّا::
1ـ در جنگ با قبيلة «بني المصطلق» پس از پيروزي مسلمانان بر مشركان، ميان دو نفر از مسلمانان كه يكي از مهاجران و ديگري از انصار بود، درگيري لفظي رخ داد. اين دو نفر به شيوه عصر جاهلي، قبيله خود را به كمك خويش طلبيدند، نداي تفرقه افكني آنان، آن هم در سرزمين دشمن شكست خورده به گوش پيامبر (ص) رسيد، و فوق العاده او را متأثر ساخت. پيامبر فرمود: به اين نداهاي خبيثانه، اعتناء نكنيد، اينها شعار جاهلي است آنگاه براي زدودن انديشة تلخ گروه گرايي از مغز آنان، در همان لحظه كه نيمروز گرم بود، فرمان حركت داد و پس از طي مسافت طولاني كه كاملاً بي‎سابقه بود فرمان فرود صادر شد و از فرط خستگي، همه را خواب ربود، به گونه‏اي  كه پس از بيداري، از آن حادثة تلخ، چيزي جز به صورت كمرنگ در خاطره ها وجود نداشت.پيامبر (ص) با اين تدبير بار ديگر به جامعه وحدت بخشيد. (سيره ابن هشام 3/303)
2ـ جوانان اوس و خزرج كه پيش از اسلام در مدينه، با هم در جنگ و ستيز بودند، پس از اسلام وحدت و اتحاد خود را باز يافته و  برادرانه با هم زندگي مي‏كردند. روزي در بيرون مسجد پيامبر، دور هم حلقه زده بودند و گل مي‏گفتند و گل مي‏شنيدند، يكي از سران يهود ساكن مدينه به نام «شاس» از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد، جواني يهودي را تحريك كرد كه وارد حلقه آنان شود و با تجديد خاطره هاي تلخ جنگهاي دو قبيله در عصر جاهليت، تخم نفاق در ميان آنان بيفشاند، آن جوان يهودي نقش خود را به خوبي ايفاء كرد، به گونه‏اي  كه در پايان همان جلسه، كار به نزاع و درگيري كشيد، و جوانان هر دو گروه، دست به قبضة شمشير بردند و نزديك بود كه درگيري آغاز شود، وقتي پيامبر از ماجرا آگاه شد، خود را به ميان آنان رساند و با ندائي بلند گفت:
«الله! الله! أبِدعوي الْجاهليةِ وأَنا بَينَ أَظْهُركم بَعْد أنْ هَداكُم اللهُ بالأسلامِ و أكرمَكُم به و قَطَع به عنكُم أمرَ الجاهلية واستنقذكم من الكفر والّف بين قلوبكم»؟
[شما را به خدا! شما را به خدا! آيا با اين كه من در ميان شما هستم، ادعاهاي جاهليت را زنده مي‏كنيد در حالي كه خدا شما را به وسيلة اسلام هدايت كرد، و گرامي‏‏داشت و روابط عصر جاهليت را بريد، و شما را از كفر نجات داد. و دلهايتان را به هم نزديك ساخت؟]
سخن پيامبر(ص)مانند آب سردي بود كه بر شعله هاي آتش ريخته شود، جوانان هر دو گروه فهميدند كه فريب فتنه گري جوان يهودي را خورده و وحدت را به نزاع تبديل كرده اند آنوقت برخاستند و دست يكديگر را به عنوان برادري فشار داده و به آغوش گرم وحدت پناه بردند. (سيره ابن هشام2/250)
حال بايد ببينيم كه چرا دشمنان از وحدت ما مي ترسند و دائما به دنبال ايجاد تفرقه هستند ؟
چرا فلسطين اين همه سال دارد از حق خودش دفاع مي كند اما .....؟
چرا عراق بي دفاع هنوز هم پوتين هاي سربازان آمريكايي را در خود تحمل مي كند ولي توان خارج كردنشون ...؟
چراافغانستان هنوز ذلت ميزباني استكبار را ساليان سال به دوش مي كشد؟؟؟
و چرا هاي ديگه



خانگل زاده ::: دوشنبه 5/1/1387::: ساعت 10:26 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


شخصي به نام معلى بن خنيس مي گويد: در روز نوروز بر امام صادق ( ع) وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مى‏شناسى؟
عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مى‏دهند.
امام صادق،( ع)فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست، اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مى‏دهم تا از آن مطلع شوى. 
گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است.
حضرت ( ع)فرمود:
- اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند.
- نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد.
- نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت.
- نوروز روزى است كه افرادى كه از خانه‏هاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجدداً به دنيا بازگشتند.
- در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، (ص)، نازل شد
- و درست در همين روز است كه پيامبر( ص)، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.
- نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على( ع)بيعت كنند
- و در همين نوروز بود كه پيامبر، (ص) و على( ع)را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان بيعت بگيرد.
- نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدّد گرفته شد
- و نوروز روزى است كه حضرت على، ( ع)، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت
- و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مى‏گردد
- و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجّال پيروز مى‏شود و او را بر زباله‏دان كوفه آويزان مى‏كند
-و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقّع ظهور حضرت حجت، (عج) را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...


به هر حال، نبايد فراموش کنيم که علي(ع) مي فرمايد: «هر روزي که در آن، نافرماني خدا نشود، عيد است.» پس بايد در عيد نوروز به کارهايي مشغول شويم که ما را به خدا نزديک کند و او را از ما خشنود سازد و از انجام کارهاي خرافي و ارج نهادن به سنّتهاي نادرست و نامعقول خويشتن‏داري کنيم.
عبادت خداوند و قرائت قرآن و پاکي و نظافت خانه و نيز لباس نو بر تن کردن - نه تحمّل گرايي و فخر فروشي کردن - و همچنين روزه داشتن و به ديدار دوستان و خويشان رفتن، بسيار پسنديده و ارزشمند است. ولي اعتقاد به ناميموني روز سيزدهم فروردين و واجب بودن سفره هفت سين و برگزاري مراسم چهارشنبه سوري، چون علّت عقلاني و شرعي ندارد، محکوم و مطرود است.



خانگل زاده ::: چهارشنبه 29/12/1386::: ساعت 10:5 عصر نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


بازهم فرصتي دوباره براي درست شدن و بلکه آدم شدن،فرصتي از جنس ايثار و مردانگي ،فرصتي از بوي خاک و خون.


فرصت حضوري دوباره در صبح گاه دوكوهه،غروب شلمچه، ظهر با صفاي طلائيه ،اروند وحشي ولي رام شده ميشداغ كپي پيست  شده از جنگ،فكه وچزابه غريب ولي سرافراز ،دشت لاله هاي فتح المبين،


و.......


فرصتي براي همراه شدن با جمعي ديگر از دوستان دنياي مجازي ،دوستاني كه هر يك رنگ وبويي ديگر داشتند.يكي غرق در تفكر،يكي ناتوان از پنهان كردن شادي خود از اين حضور،عده اي نيز دائم در حال تكاپو براي خدمتي بهتر ،و جمعي نيز از خود گذشتن براي شاد كردن ديگران هر چند كه شايد خود ،كوچك شوند اما مفتخر به اين كوچك شدن و....


فرصتي دوباره براي آدم شدن، خجل شدن از شكستي ديگر در برابر شيطان،تجديد ميثاق براي قراردادي يكساله ،آشتي كنان با شهداء ،بهره مندي از مشتي خاك ولي گرانبهاءو....



خانگل زاده ::: سه‏شنبه 28/12/1386::: ساعت 2:27 صبح نظرات ديگران: نظر