پيام
+
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين کار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميکنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟
آرايشگر گفت : کافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟
محبان الحسن
89/1/18
خانگل زاده مشكات
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و کثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجا هستم و همين الان موهاي تو را مرتب کردم
مشتري با اعتراض گفت : پس چرا کساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
خانگل زاده مشكات
آرايشگر گفت : آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميکنند . مشتري گفت : دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميکنند . براي همين است که اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.
«امير معظم»
سلام ..ايول ...