هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد . [نهج البلاغه]
   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]

بنام خدا



بعد از ارتحال رسول خدا(ص) وضع سياسي، مسلمانان به گونه‏اي شد که فاطمه زهرا(س) به هيچ وجي راضي نبود. او هم اندوه فوت پدر را داشت و هم اندوه انحراف مسيري که پيامبر براي آينده مسلمانان ترسيم کرده بود. چرخ ولايت و امامت را از گردونه خود خارج کردند؛ فدک را که حق مسلم او بود، به يغما بردند؛ او را کتک زدند و مجروح کردند. در هر صورت وقايع بعد از فوت پيامبر، فاطمه را زمين گير کرد. چهره او پر از غم و اندوه و گريه بود. و صورتي کبود داشت. نارضايتي و غم زهرا را از متون تاريخ مخصوصاً از خطبه غرّاي او در مسجد مي‏توانيم درک کنيم:
چون خداي تعالي همسايگي پيغمبران براي رسول خويش را برگزيد، دو رويي آشکار شد و کالاي دين بر خريدار. هر گمراهي مدعي و هر گمنامي سالار و هر ياوه گويي در کوي و برزن در پي گرمي بازار. شيطان از کمين گاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد و به آواز او رقصيدند. هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست کرديد و آن چه از آن شما نبوديد، برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد.
به گمان خود خواستيد فتنه برنخيزد و خوني نريزد، اما در آتش افتاديد و آن چه کاشت کرديد، به باد داديد.
چندان درنگ نکرديد که اين اسب سرکش رام و کار نخستين تمام گردد. نوايي ديگر سازد سخني جز آن چه در دل داريد، آغاز کرديد. مي‏پنداريد ما ميراثي نداريم! در تحمل اين ستم نيز بردباريم و بر سختي اين جراحت پايداريم. اي مهاجران! اين حکم خدا است که ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابوقحافه (ابوبکر)! خدا گفته تو از پدرت ارث ببري و ميراث مرا از من ببري؟ اين چه بدعتي است در دين مي‏گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز نداريد؟ سپس رو به قبر پدر کرد و گفت:


رفتي و پس از تو فتنه بر پا شد
کين‏هاي نهفته آشکارا شد
اين باغ، خزان گرفت و بي برگشت‏
وين جمع بهم فتاده تنها شد


اي گروه مؤمنان! اي ياوران دين! اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نمي‏گيريد؟ چرا ديده بهم نهاده و ستمي را که به من مي‏رود مي‏پذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند، حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتند...


پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند و حرمتم را ننگريد و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نمي‏شنويد؟ من آن چه شرط بلاغ است، با شما گفتم، اما مي‏دانم خوار و ذليليد و در چنگال زبوني گرفتاريد.
چه کنم که دلم خون است و بازداشتن زبان شکايت از طاقت بيرون! براي اتمام حجت بر شما مي‏گويم: بگيريد اين لقمه گلوگير (خلافت) را! به شما ارزاني باد و ننگ حق شکني و حقيقت پوشي بر شما جاودان باد! آن چه مي‏کنيد، خدا مي‏بيند و ستمکار به زودي داند که در کجا نشيند. من پايان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مي‏ترسانم! به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي که کشتيد بچينيد(1).
از طرفي عده‏اي به در خانه علي(ع) آمدند و مي‏خواستند خانه را با هر کس که درون آن است، آتش زنند.
فاطمه زهرا(س) در ديدار زنان مدينه با وي، فرمود: به خدا! دنياي شما را دوست نمي‏دارم و از مردان شما بيزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آن چه کردند، ناخشنودم واي بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار يابد و خلافت بر پايه‏هاي نبوت استوار ماند؟ دختر پيامبر چند روزي در بستر افتاد و در اواخر عمر به اسماء بنت عميس وصيت کرد: نگذار کسي نزد جنازه من بيايد.
تاريخ نويسان نوشته‏اند: علي(ع) فاطمه را شبانه دفن کرد و اجازه نداد ابوبکر بر جنازه او حاضر شود.
کليني (ره) نوشته است: چون فاطمه درگذشت، اميرالمؤمنين او را شبانگاه به خاک سپرد و آثار قبر او را از ميان برد و رو به قبر پيامبر کرد و گفت خدا گواه است که دخترت پنهاني به خاک مي‏رود. هنوز چند روزي از مرگ تو نگذشته بود و نام تو از زبان‏ها نرفته بود که حق را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو درميان مي‏گذارم و دل را به ياد تو خوش مي‏دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه(2).
ابن شهر آشوب اينطور نوشته: ابوبکر و عمر بر علي(ع) خرده کرده بود. مرحوم مجلسي از دلائل الامامه روايتي از امام صادق(ع)آورده که بامداد آن روز مي‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت علي(ع) رو به رو شدند، از اين کار چشم پوشيدند.
به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر، ناخشنودي او را از کساني نشان مي‏دهد. پيدا است که او مي‏خواسته است با اين کار ناخسنودي اش را آشکار سازد.(3)
منبع:
جعفر سبحاني،زندگاني فاطمه زهرا(س)ص 127 به بعد.


 



خانگل زاده ::: جمعه 10/3/1387::: ساعت 9:47 صبح نظرات ديگران: نظر
مدتي بود که دوست بسيار عزيزم دعوتم کرده بود به يک موجي مقدس.موجي که بوي جهاد مي داد وشهادت .موجي که هرکسي وارد آن موج شد به نحوي غرق در آن موج شد و خوشا بحالشون.
هر بار خواستم از شهيد و شهادت بنويسم به نوعي خجالت مي کشيدم.
خجالت مي کشيدم به خاطر نوشتن از کساني که کاري کردند کارستان .
امشب باخودم فکر مي کردم که منهم به نوعي مي توانم خودم را قاطي چنين موجي کنم . براي همين هم اومدم و به نوعي متفاوت با ساير دوستان شروع کردم به نوشتن.
خيلي خلاصه :::
آيا تا بحال اين پرسش را در ذهن خودمان احساس کرديم که شهيد چه رابطه اى با جامعه فعلي ما دارد؟
پس:
 شهيد، چون در راه هدف عالى اسلام و به انگيزه برقرارى ارزش هاى واقعى کشته مى شود، به يکى از عالى ترين درجات و مراتبى که يک انسان ممکن است رسيده باشد، مى رسد. شهيد با فدا کردن جان خود، گرچه ظاهراً در بين جامعه نيست، اما زنده بوده«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تَام بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران/169) و به جامعه حيات و زندگى مى دهد.
شهيد با جامعه از جهات گوناگونى ارتباط دارد، از جمله:
1. شهداء با شهادت خود و دادن محيطى آزاد به ديگران، آنان را در ادامه زندگى، اظهار نبوغ و... کمک مى کنند.
2. شهيد از راه تزريق خون به جامعه و نوربخشى به آن، با جامعه رابطه برقرار کرده و تاريکى را از بين مى برد. از اين رو است که گفته اند: «شهدا شمع محفل بشريتند»...
3. خون شهيد، مانند کارهاى خيرى است که افراد بعد از مرگ خود در جامعه، به يادگار گذاشته و ارتباط خود را با جامعه قطع نمى کنند.
4. شهيد، مانند يک مدرس و معلم، به جامعه بينش تنفر از ظلم، استبداد و کفر مى دهد، مانند امام حسين(ع) که بينش تنفر از يزيد و يزيديان را تا قيامت به مردم دادند.
5. ياد و خاطره شهيد در جامعه، باعث مى شود عواملى که مسبب شهادت او شد ديگر بروز نکند،
6. روح مقدس شهيدان بعد از شهادت باقى و شاهد بر جامعه مى باشد و هر گاه اراده کنند، به اذن خداوند متعال ممکن است در ميان جامعه، اقوام و خويشان، حضور پيدا کنند و يا در قالب رؤيا و... مسايلى را القا کنند.
دعا کنيم ما را نيز شفاعت کنند.


خانگل زاده ::: شنبه 28/2/1387::: ساعت 4:12 صبح نظرات ديگران: نظر

ادامه يک داستان::


توسل به پيامبر اکرم(ص)و اهلبيت (ع) ، پس از رحلت ايشان نيز ، با آيات 16 و 18 سوره ق «وَ نَحْنُ أَقْرَب ُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.. . مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيب ٌ عَتِيدٌ» منافاتى ندارد و انسان را مشمول آيه 3 سوره زمر «وَ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَآءَ» نمى کند ; چرا که اولا : شيعيان توجه استقلالى (در برابر خدا) به مصومين(ع) ندارند و همان خدايى که از رگ گردن به ما نزديک تر است ، چنين مسيرى را مشخص فرموده است ; ثانياً : پيامبر اکرم(ص)و ائمه اطهار(ع) با رخت بر بستن از دنيا ، ولايت و سيطره اى را که خداوند برايشان قرار داده ، از دست نمى دهند . مگر در قرآن نمى خوانيم : «َ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» (توبه/ 105) .
آيا در اين آيه شريفه سخنى از مقيد بودن رؤيت به زمان حيات آن بزرگواران به ميان آمده است ؟ و مگر نه اين است که خداوند شهداى راه حق را زنده جاويد و برخوردار از نعمت هاى الهى معرفى مى کند و ايشان را به «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل» مفتخر مى نمايد؟ (آل عمران/ 171) آيا رسول خدا(ص)و ائمه معصومين(ع)ـ که همه در راه دين خدا به شهادت رسيده اند ـ مشمول اين آيات شريفه نيستند ؟!!
 در صحاح اهل سنت آمده است که پيامبر(ص) فرمود : «ما من أحد يسلم علىّ إلاّ ردّ الله على روحى حتى اردّ عليه السلام » .در آيه شريفه «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» (مائده/ 35) واژه «وسيله» ، مطلق امورى است که انسان به سبب آن ها به خداوند نزديک مى شود و توجه به پيامبر(ص)و ائمه اطهار(ع) مى تواند از مصدايقِ آن باشد ; در حقيقت ، يکى از دستورات خداوند ، با پيامبر(ص)و اهلبيت ايشان(ع) بودن و به آن بزرگوران توجه نمودن است .



خانگل زاده ::: دوشنبه 16/2/1387::: ساعت 11:43 عصر نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


 توسل به پيامبر و ائمه اطهار(ع) هيچ منافاتى با آيات قرآن ندارد چرا که :
1 . شيعيان ائمه اطهار(ع) را «عبادت » نمى کنند تا مشمول «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» باشند ، بلکه «عبادت » را مختص خداوند،دانسته و به پيامبر(ص) و ائمه (ع) به عنوان آبرومندان درگاه خداوند توسل مى جويند،تا قابليت دريافت فيض الهى را پيدا کنند. چنان که فرزندان يعقوب هنگامى که از کرده هاى خود پشيمان شدند ، خود مستقيماً از خداوند درخواست رحمت و بخشش نکردند ، بلکه پدر را واسطه قرار دادند و گفتند : «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، که ما خطاکار بوديم » (يوسف /97) ; حضرت يعقوب نيز به درخواست آنان جواب مثبت داد ، و فرمود : «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم ، که او آمرزنده و مهربان است »(يوسف /98) .
2 . توسل به پيامبر و ائمه معصومين(ع) به اذن خداوند است ; چرا که فرموده : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ » (مائده /35) لذا «اتخاذ ولى فى دون الله» بر آن صدق نمى کند .
چنان که توجه به آيات :
مائده / 104 : «تَعَالَوْاْ إِلَى مَآ أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ» ،
توبه / 99 : «وَ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَـت عِندَ اللَّهِ وَ صَلَوَ ت ِ الرَّسُولِ» ،
منافقون / 5 : «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ يَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ» ،
توبه / 59 : «سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ» ،
توبه / 74 : «وَمَا نَقَمُواْ إِلآَّ أَنْ أَغْنَـيـهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ» ، و.. .
در اين زمينه بسيار مناسب است ; چون به خوبي اين نکته را بيان مي کنند که توجه به رسول الله(ص) و بعد از ايشان به اهلبيت(ع) که با توجه به آيات و روايات فراوان ، جانشينان پيامبر(ص)هستند نه تنها لقمه را از پشت در دهان گذاشتن نيست ، بلکه ورود به خانه از «در» آن است : «و أتوا البيوت من أبوبها» (بقره /189) و آن که از در وارد خانه شود ، ظالم نيست . ظالم آن است که بخواهد از پشت بام به خانه وارد شود!
و آن چه نيز در سوره شعراء از قول ابراهيم (ع) نقل شده که اطعام و سيراب کردن و شفا بخشيدن و هدايت کردن و.. . به دست خداست ، همه صحيح است ; ولى با غذا خوردن و آب نوشيدن و به طبيب مراجعه کردن منافات ندارد .
 همان گونه که نوشيدن آب و خوردن غذا و مراجعه کردن به پزشک با «توحيد» منافات ندارد و رجوع به غير خدا محسوب نمى شود، مراجعه به پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) که به اذن خدا شفاعت و وساطت کرده و از بارگاه خدا رفع حوايج متوسلين خود را مى خواهند ، عين توحيد است .
3 . مسأله توسل از ابتداي اسلام امرى رايج بين مسلمانان بوده تا جايى که بعضى از بزرگان اهل سنت نيز نوشته هاى ارزنده اى را در اين زمينه از خود به جاى گذاشته اند که به چند نمونه اشاره مى کنيم :
1 . الوفاء فى فضائل مصطفى:ابن جوزى
2 . «مصباح الظلام فى المستغيثين بخير الانام»: شمس الدين محمد بن نعمان مالکى
3 . «وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفى » جلد دوم، ص 413 تا 419 :سيد نور الدين سمهودى
  ادامه دارد



خانگل زاده ::: چهارشنبه 11/2/1387::: ساعت 8:48 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


يکي از موضوعاتي اختصاصي شيعه ،بحث توسل جستن به اهل بيت(ع) مي باشد که  زياد در مورد آن بحث شده است.براي همين تصميم گرفتم وارد مقوله توسل شده و اين مسئله مهم را بررسي کنيم.
قرار دادن واسطه ، فقط به خاطر دور بودن «واسطه قرار دهنده » نيست تا گفته شود : خدا که دور نيست ، پس چرا واسطه قرار داده است ؟ بلکه ممکن است جهات ديگرى داشته باشد ; مثلاً : قرار دادن واسطه مى تواند تقدير و سپاس از زحمات شخصى که واسطه قرار داده شده است ، باشد ; يعنى خداوند به خاطر تقدير از عبادات و تلاش ها و مجاهدت هاى بنده اى ، مقام وساطت در درگاه خويش را به او عطا نمايد ; چرا که ممکن است وسيله اى براى هدايت بهتر مردم نيزباشد. به اين صورت که خداوند شخصى را که از کمالات عالى انسانى و الهى برخوردار است ، واسطه و مقرّب درگاه خود معرفى کند تا مردم به او مراجعه کنند و با نزديک شدن به او،وى را الگوى عملى خويش قرار دهند و اسباب سعادت دنيوى و اخروى خود را کسب کرده با معارف دين ،بيشتر آشنا شوند.
 پيامبر(ص)و ائمه (ع)حکم چراغ هاى فروزانى را دارند که خداوند به واسطه ايشان ، مسير حرکت بندگان به سوى خويش را روشن ساخته و کشتى هاى نجاتى هستند که خداوند ، آنها را در درياى پر تلاطم زندگى براى نجات انسان ها به حرکت در آورده است .
 از اين ها گذشته ، خدا گرچه از رگ گردن به ما نزديگ تر است ، ولى ما از او دوريم .


و با توسل به اسباب و عللى که خود او قرار داده ، سعى در نزديک شدن به او را داريم ; گر چه از اين سعادت و نعمت عظيم هم برخورداريم که هر وقت بخواهيم او را مى خوانيم و نام مبارکش را بر زبان مى آوريم .


 


يار نزديک تر از من به من است *** وين عجب تر که من از وى دورم .



در آيات 165 و 166 سوره بقره سخن در اين است که انسان براى خدا همتايانى را قرار دهد و به جاى خدا به آن ها توجه نمايد «يتخذ من دون الله أنداداً» و حال آن که به پيامبر(ص)و معصومين(ع) در راستاىِ توجه به خدا و به خاطرِ توجه به او و به دستورِ خودِ خداوند توجه مى شود . خداوند ، خود فرموده که با راستگويان باشيد (توبه / 119) وباز فرموده : «فَسْـَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل / 43 و انبياء/ 7) که باز هم در روايات ، ائمه هدى(ع) «اهل ذکر» معرفى شده اند . و نيزخود فرموده : اگر مرتکب گناهى شديد و به خويش ستم کرديد ، در صورتى که از کرده خود پشيمان شويد و پيامبر(ص)را واسطه قرار دهيد ، مورد مغفرت واقع مى شويد . (نساء / 64) و ائمه معصوم(ع) بنابر روايات متعدد ، جانشينان پيامبر(ص)هستند .
در آيات 128 و 129 آل عمران ، فرمان و سيطره استقلالى از پيامبر(ص)نفى شده است ; «ليس لک من الأمر شى ء.. .» نه مطلق امر و فرمان ; چرا که خداوند در آيات متعدد ، پيامبراکرم(ص)را در امورى صاحب اختيار دانسته است ; مانند : «فَأْذَن لِّمَن شِئْت َ مِنْهُمْ» (نور ، 62) يا «وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِن وَ لاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ» (احزاب ، 36) و مثل همان آيه اى که ذکر شد و استغفار پيامبر(صلى الله عليه وآله)را براى امت مؤثر دانست (نساء ، 64) و مثل آياتى که شفاعت و واسطه گرى را به اذن خداوند جايز مى شمارد : «مَن ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» . (بقره ، 255)
در آيات 50 و 51 سوره ذاريات از اين که خداى ديگرى همتاى خدا دانسته شود ، نهى شده است . «و لاتجعلوا مع الله إلهًا ءاخر» و حال آن که هيچ شيعه اى به ديد خدايى و صاحب قدرت مستقل به ائمه(ع) نمى نگرد . فرازهاى مختلف دعاى شريف توسل ، به خوبى شاهد اين مدعاست و نيز جملاتى که در زيارات امامان دين(ع) خوانده مى شود ، سخن فوق را تأييد مى کند . شيعه بعد از نماز زيارت ائمه (مثل امام حسين(ع) اعتراف مى کند : «اللّهم انّى صلّيت و رکعت و سجدت لک وحدک لاشريک لک لانّ الصلوة و الرکوع و السجود لايکون إلاّ لک لأنّک أنت الله لا اله إلاّ أنت »•
ادامه دارد.



خانگل زاده ::: چهارشنبه 4/2/1387::: ساعت 2:1 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خداي عيسي مسيح


فَنَادَتْهُ الْمَلَئکَةُ وَ هُوَ قَائمٌ يُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشرُک بِيَحْيى مُصدِّقَا بِکلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سيِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِيًّا مِّنَ الصلِحِينَ(39)


رسم ادب اين است که اول هر نامه اي همراه با سلام باشد.


پس:


با سلام ،سلام بر تو اي عيسي ،سلامي از عمق وجود به تو اي  مولود  بدون پدر،سلامي به گرمي آفتاب به عيسي بن مريم ،همانکه روح خدا شد همانکه تنها تولد او نيز براي اثبات وجود حق تعالي کافيست.


اما ::


در تاريخ خوانده ام که چطور از دست امّت خود رنج کشيدي.چطور معجزات الهي را نشان دادي وآن سفيهان روزگار منکر مي شدند. حتي خودت نيز وعده دادي که بعد از من پيامبري خواهد آمد که خاتم پيامبران است ودين او  مکمّل تمام اديان الهي، ازکيش آدم گرفته تا نوح نبي،ازمذهب ابراهيم خليل الله تا  موسي کليم الله و ازآيين موسي کليم الله تا .... ودر يک کلام خاتم 124000نبي....


 و حالا  ديدم نه يکبار بلکه چندين بار نه با تعصب مذهبي داشتن بلکه فقط در قالب يک انساني که هم محمد(ص) را قبول دارد وهم عيسي مسيح (ع) را وهم موسي کليم الله را....


ديدم که چطور ياران به ظاهر مسيحي تو با نينرنگ وحيله ميخواهند عقده گشايي کنند. حتي در برخورد با اديان نيز بجاي استفاده از قوه عاقله خود ،از قوه نفساني بهر ه مي گيرند.


يا عيسي بن مريم!  به عنوان يک مسلمان که عيسي را نيز چون محمد(ص) پيامبر الهي ميداند به تو تسليت مي گويم. تسليت به خاطر داشتن  امتي که به دروغ خود را پيرو تو ميدانند ولي ذرّه اي از مرام مسيحيت را به ارث نبردند. مردمي که براي به خاطر پيامبر به صليب کشيده شده پيامبرشان نشانه صليب را به يدک مي کشند هيچ نشاني از انجيل به همراه ندارند.


اما چند سوالي که نمي خواهم جوابي بدهي چون مي دونم که خودت نيز شرمنده  اعمال ياران دروغين خودت هستي.


پس اينهم سوالات بدون جواب من::


چرا در بين مسيحيان امروزي مثل پيامبرشان در گفتار وکرداشان صداقت  معنايي ندارد؟؟


چرا مسيحيان امروزي ما  حتي به انجيل تحريف شده خود نيز پايبند نيستند؟؟


آيا يک نفر از مسيحياني که در بين مسلمانان در کمال احترام وآرامش زندگي مي کنند  آيا از اين تنه  فتنه بر انگيز اعلام انزجار کردند؟؟؟


راستي عيسي بن مريم!


قرار بر اين خواهد شد که اين دوستانت نيز نامه اي بنويسند :


قافله شهدا ، يک گل پسر مسلمان، آلاء، هفت شهر عشق ، حزب اللهي مدرنيته ،


به اميد روزي که .....


اينجا نيز نامه هايي است:


از رمز داوينچي تا فتنه ،مصائب مسيح ، به نام برادرم مسيح(ع) ، نامه‏اي به مسيح‏عليه‏السلام، نامه اي به حضرت مهدي (عج)،به اميد ظهور حق ،جزر و مد،مسيحاي من!،کلمه اي با کلمه خدا ، يابن مريم ،العفو ،مصاحبه با قرآن(4) فتنه اي ديگر



خانگل زاده ::: پنجشنبه 15/1/1387::: ساعت 12:51 صبح نظرات ديگران: نظر

بنام خدا


بيش از يک و نيم ميليارد مسلمان در دنياي کنوني ،با انبوهي از دشمنان قسم خورده که تنها آرزوي آنها نابودي و دفن اسلام است و بس.دشمناني که از هر حربه اي استفاده مي کنند تا کمر اين دين الهي را بشکنند و براي رسيدن به اين هدف ، از هيچ تلاشي دريغ نمي کند .
حمله به فرهنگ وآداب ورسوم مسلمين،کشتن انسانهاي بيگناه حتي طفلهاي شير خواره،خراب کردن خانه هاي مردم بر سر ساکنان بي دفاع.
شاهد مثال که لازم نيست. چون خودمان هر روز شاهد هستيم .فلسطين ، افغانستان،عراق مظلوم ايران خودمان در جنگ تحميلي و قبل از انقلاب.
حال بايد ديد چه چيزي براي ما با اين هجمه دشمنان لازم است اتحاد يا تفرقه و دو دستگي ؟!!!
عيسي به دين خود وموسي به دين خود بودن يا همگي تحت لواي اسلام در آمدن ؟؟!!
حال که در ايام ميلاد ختم رُسُل قرار داريم بهتر است از اين ديد هم نگاهي به اين موضوع داشته باشيم که موضوع وحدت بين مسلمين تا چه اندازه براي آن حضرت مهم بود و راهکاري که ايشان براي اين مسئله  ارائه دادند چيست؟
بررسي سيره پيامبر گرامي‏اين نکته را ثابت مي کند که آن حضرت به موازات گسترش توحيد و يکتا پرستي در جامعه انساني، به «توحيد کلمه» يعني وحدت امت اسلامي‏اهميت زيادي ميداد، و هيچ عاملي، را شکننده‏تر از ايجاد شکاف در پيکر امت اسلامي‏نمي‏دانست.
نمونه براي اثبات اين ادعّا::
1ـ در جنگ با قبيلة «بني المصطلق» پس از پيروزي مسلمانان بر مشرکان، ميان دو نفر از مسلمانان که يکي از مهاجران و ديگري از انصار بود، درگيري لفظي رخ داد. اين دو نفر به شيوه عصر جاهلي، قبيله خود را به کمک خويش طلبيدند، نداي تفرقه افکني آنان، آن هم در سرزمين دشمن شکست خورده به گوش پيامبر (ص) رسيد، و فوق العاده او را متأثر ساخت. پيامبر فرمود: به اين نداهاي خبيثانه، اعتناء نکنيد، اينها شعار جاهلي است آنگاه براي زدودن انديشة تلخ گروه گرايي از مغز آنان، در همان لحظه که نيمروز گرم بود، فرمان حرکت داد و پس از طي مسافت طولاني که کاملاً بي‎سابقه بود فرمان فرود صادر شد و از فرط خستگي، همه را خواب ربود، به گونه‏اي  که پس از بيداري، از آن حادثة تلخ، چيزي جز به صورت کمرنگ در خاطره ها وجود نداشت.پيامبر (ص) با اين تدبير بار ديگر به جامعه وحدت بخشيد. (سيره ابن هشام 3/303)
2ـ جوانان اوس و خزرج که پيش از اسلام در مدينه، با هم در جنگ و ستيز بودند، پس از اسلام وحدت و اتحاد خود را باز يافته و  برادرانه با هم زندگي مي‏کردند. روزي در بيرون مسجد پيامبر، دور هم حلقه زده بودند و گل مي‏گفتند و گل مي‏شنيدند، يکي از سران يهود ساکن مدينه به نام «شاس» از ديدن اين منظره سخت ناراحت شد، جواني يهودي را تحريک کرد که وارد حلقه آنان شود و با تجديد خاطره هاي تلخ جنگهاي دو قبيله در عصر جاهليت، تخم نفاق در ميان آنان بيفشاند، آن جوان يهودي نقش خود را به خوبي ايفاء کرد، به گونه‏اي  که در پايان همان جلسه، کار به نزاع و درگيري کشيد، و جوانان هر دو گروه، دست به قبضة شمشير بردند و نزديک بود که درگيري آغاز شود، وقتي پيامبر از ماجرا آگاه شد، خود را به ميان آنان رساند و با ندائي بلند گفت:
«الله! الله! أبِدعوي الْجاهليةِ وأَنا بَينَ أَظْهُرکم بَعْد أنْ هَداکُم اللهُ بالأسلامِ و أکرمَکُم به و قَطَع به عنکُم أمرَ الجاهلية واستنقذکم من الکفر والّف بين قلوبکم»؟
[شما را به خدا! شما را به خدا! آيا با اين که من در ميان شما هستم، ادعاهاي جاهليت را زنده مي‏کنيد در حالي که خدا شما را به وسيلة اسلام هدايت کرد، و گرامي‏‏داشت و روابط عصر جاهليت را بريد، و شما را از کفر نجات داد. و دلهايتان را به هم نزديک ساخت؟]
سخن پيامبر(ص)مانند آب سردي بود که بر شعله هاي آتش ريخته شود، جوانان هر دو گروه فهميدند که فريب فتنه گري جوان يهودي را خورده و وحدت را به نزاع تبديل کرده اند آنوقت برخاستند و دست يکديگر را به عنوان برادري فشار داده و به آغوش گرم وحدت پناه بردند. (سيره ابن هشام2/250)
حال بايد ببينيم که چرا دشمنان از وحدت ما مي ترسند و دائما به دنبال ايجاد تفرقه هستند ؟
چرا فلسطين اين همه سال دارد از حق خودش دفاع مي کند اما .....؟
چرا عراق بي دفاع هنوز هم پوتين هاي سربازان آمريکايي را در خود تحمل مي کند ولي توان خارج کردنشون ...؟
چراافغانستان هنوز ذلت ميزباني استکبار را ساليان سال به دوش مي کشد؟؟؟
و چرا هاي ديگه



خانگل زاده ::: دوشنبه 5/1/1387::: ساعت 10:26 صبح نظرات ديگران: نظر
   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]